تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
خدا ، مطلوب هر جوينده و پيروز پيروزمندانه ، اين بود نشانه‌هاى جد من علىبن ابى طالب . منم فرزند فاطمه زهرا ، منم فرزند سرور زنان ، منم فرزند پاكيزه بتول ، منم فرزند پاره‌تن رسول . راوى گويد : او همچنان بر شمرد تا آن كه فرياد گريه و شيون مردم بلند شد . يزيد از ترس آن كه مبادا آشوب به پا شود ، سخن او را بريد و به مؤذّن فرمان گفتن اذان را داد . علىبن الحسين نيز ساكت شد . هنگامى كه مؤذن گفت : اللَّه اكبر ، حضرت فرمود : بزرگى را تكبير گفتى كه قابل سنجيدن نباشد و با حواس ظاهرى درك نگردد . هيچ چيز از خداوند بزرگتر نيست . چون مؤذن گفت : اشهد ان لا إله الا اللَّه ، او فرمود : مو ، پوست ، گوشت ، خون ، مغز و استخوانم به يكتايى خداوند گواهى مىدهد . هنگامى كه مؤذن گفت : اشهد ان محمداً رسول اللَّه ، امام سجاد از روى منبر رو به يزيد كرد و گفت : اى يزيد ! آيا اين محمّد جدّ من است يا جد تو ؟ اگر گمان برى كه جد توست ، دروغ گفته‌اى و اگر بگويى كه جد من است ، پس چرا خاندانش را كشتى ؟ راوى گويد : چون مؤذن از اذان و اقامه فراغت يافت ، يزيد پيش رفت و نماز ظهر را خواند . « 1 »

11 - 4 - بازتاب خطبه‌ى امام سجاد ( ع ) در شام

پس از خطبه‌ى امام سجّاد ( ع ) ، آنچنان رعب و وحشت بر يزيد چيره شد كه دستور داد سرهاى شهيدان كربلا را جمع كنند و با احترام به قصر بياورند . « 2 » يزيد به حضرت زينب ( س ) و همراهان اجازه داد براى مصائب امام حسين ( ع ) عزادارى كنند . اين عزادارى هفت روز طول كشيد و زنان بسيارى در آن شركت مىكردند . نزديك بود مردم به قصر يزيد حمله كنند و او را بكشند . مروان كه در آن هنگام در شام بود احساس خطر كرد و به يزيد گفت مصلحت نيست اينان در شام بمانند . هرچه زودتر آنها را به مدينه روانه كن . « 3 »

هامش
( 1 ) - مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 76 - 78 ؛ نيز ر . ك بحار الانوار ، ج 45 ، ص 137 - 139 ؛ الفتوح ، ج 5 ، ص 247 - 249 . ترجمه اين قسمت [ خطبه امام سجاد ( ع ) در شام ] از كتاب « سرشك خوبان » گرفته شده است .
( 2 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 181 .
( 3 ) - سوگنامهء آل محمد ( ص ) ، ص 482 .