عمّهاش زينب نزد آن بزرگوار آمد و گفت : « اى پسر زياد : همان مقدار كه خون ما ريختهاى برايت كافى است . » سپس دست به گردن علىبن الحسين ( ع ) انداخته فرمود : به خدا سوگند دست از او بر نمىدارم كه اگر او را كشتى مرا هم با او بكشى .
ابن زياد به آن دو نگاه كرد و گفت : شگفتا از رحم و خويشاوندى ! من اين زن را چنين مىبينم كه دوست دارد با او كشته شود او را رها كنيد . همان بيمارى كه دارد او را بس است . سپس از قصر بيرون رفت و در بالاى منبر شروع به خطابه كرد . « 1 »
3 - 2 - دفاع امام سجاد ( ع ) از حضرت زينب ( س )
وقتى عبيداللَّه بن زياد به حضرت زينب توهين كرد امام سحاد ( ع ) برآشفت و فرمود :
چقدر عمّهام را هتك حرمت مىكنى و به كسانى كه او را نمىشناسند معرفى مىكنى ؟
ابن زياد از اين سخن خشمگين شد و فرمان داد تا گردن امام ( ع ) را بزنند . ولى زينب ( ع ) نزد امام ( ع ) آمد و گفت : اى ابن زياد مىخواهى بار ديگر مرا عزادار كنى ؟ در اين حال ابن زياد از تصميم خود منصرف شد . « 2 »
4 - 2 - خطاب امام سجاد ( ع ) به حضرت زينب ( س )
حضرت زينب ( س ) پس از ايراد خطبهى آتشين خود در كوفه شعر « ماذا تقولون اذ قال النبى لكم » « 3 » را قرائت كرد . امام سجاد ( ع ) خطاب به او فرمود : « يا عمّتى اسْكُتى ففى الباقين من الماضين اعتبار و انتِ بحمداللَّه عالمةٌ غيرمعلَّمةُ ، فَهِمَةٌ غيرَمُفَهّمة . » « 4 » عمّه جان ! خاموش باش ! باقى ماندگان بايد از گذشتگان عبرت بگيرند . تو بحمداللَّه آگاهى
هامش
( 1 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 112 و 116 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 206 ، 208 : الملهوف ، ص 202 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 60 دارالمعرفة ؛ تاريخ مدينة دمشق ج 41 ، ص 366 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 457 با مقدارى تفاوت .
( 2 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، ابن مخنف ص 167 .
( 3 ) - اين شعر به امام سجاد ( ع ) و أبى الاسود دوئلى نيز نسبت داده شده است ( الفتوح ، ج 5 ، ص 245 ) .
( 4 ) - احتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 305 ؛ نفس المهموم ، ص 360 .