تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

1 - 2 - گزارش امام سجاد ( ع ) از روز تاسوعا

عمربن سعد بنا به مأموريت محوّله از جانب ابن زياد مىبايست امام حسين ( ع ) را به تسليم در مقابل امير [ يزيد ] و يا جنگ با او وادار كند از اين رو علاوه بر روزهاى قبل در عصر تاسوعا نيز به امام حسين ( ع ) پيغام داد و خواسته‌ى يزيد را يادآور شد . امام سجاد ( ع ) اين قضيه را چنين نقل مىكند : « پيك عمر سعد نزد ما آمد و در جايى كه صدايش شنيده مىشد ، ايستاد و گفت : تا فردا به شما مهلت مىدهيم . اگر تسليم شديد شما را نزد امير ، عبيداللَّه‌بن زياد مىبريم ولى اگر امتناع كرديد رهايتان نخواهم كرد . » « 1 »

2 - 2 - گزارش امام سجاد ( ع ) از شب عاشورا

پس از آنكه عمر سعد ، سپاهش را آمادهء حمله به اردوگاه ما كرده اوايل شب بود . پدرم يارانش را گردآورد و من با حال بيمارى نزديك رفتم تا سخنان وى را بشنوم . آن حضرت ، خطابه‌اى ايراد كرد و در آن ، پس از حمد و ستايش الهى و تمجيد از ياران فرمود : « من پيمانم را از شما برداشتم . شب هنگام است و تاريكى شب همه‌جا را فرا گرفته در پناه اين تاريكى ، آرام ، از معركه بيرون رويد . » « 2 » پس از اين گفتار ياران امام ( ع ) هر كدام به نوبت آمادگى و فداكارى خود را در راه سيدالشهدا ( ع ) اعلام كردند . امام سجاد ( ع ) در گزارش ديگرى مىفرمايد : شبى كه فردايش پدرم به شهادت رسيد ، نشسته بودم و عمّه‌ام ، زينب ( ع ) ، از من پرستارى مىكرد پدرم با يارانش به خلوتگاه رفت . چون غلام ابوذر غفارى هم نزدش بود و شمشيرش را صيقل مىداد و شعر ( يا دهر افٍّ لك . . . ) را مىخواند .

هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 418 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، همانجا ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 91 .