تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢

5 - 2 - امام سجاد و يارى پدر

هنگامى كه تمام ياران امام حسين ( ع ) به شهادت رسيدند و امام سجاد ( ع ) صداى استغاثه‌ى پدر را شنيد با وجود بيمارى شديدى كه داشت از بستر برخاست و به عصا تكيه داد مصمّم بود امام و رهبر خود را يارى كند ولى نگاه سيدالشهدا ( ع ) به او افتاد و فرياد زد : « خواهرم ، ام كلثوم ! مگذار پسرم به ميدان بيايد مبادا زمين از نسل آل محمد ( ص ) خالى شود ! » از اين رو ام‌كلثوم ، امام سجاد ( ع ) را به بستر بازگرداند . « 1 » اين جريان در گزارشى ديگر چنين نقل شده است : وقتى امام حسين ( ع ) براى خداحافظى به خيمه‌ى سيّد الساجدين آمد آن بزرگوار روى فرشى از پوست بسترى بود و عقيله‌ى بنى هاشم از او پرستارى مىكرد . امام سجاد ( ع ) مىخواست از جا برخيزد ولى قدرت برخاستن را نداشت . سپس به عمّه‌اش زينب فرمود : مرا به سينه‌ات تكيه بده تا بنشينم . زينب ( ع ) چنين كرد و امام سجاد ( ع ) با پدر سخن گفت و از شهادت تمام مردان و نوجوانان آگاه شد سپس گريه‌ى شديدى كرد و گفت : عمّه جان ! عصا و شمشيرم را بياور . امام حسين ( ع ) فرمود : با عصا و شمشير چكار دارى ؟ فرمود : مىخواهم به عصا تكيه داده و از فرزند رسول خدا ( ص ) دفاع كنم زيرا ، پس از تو خيرى [ در دنيا ] وجود ندارد . « 2 »

6 - 2 - حمله‌ى سپاهيان يزيد به خيمه‌ى امام سجاد ( ع )

حميدبن مسلم مىگويد : وقتى به بالين علىبن الحسين ( ع ) كه سخت بيمار و بر روى فرشى افتاده بود رسيدم گروهى از پيادگان همراه شمر به وى گفتند : آيا اين
هامش
( 1 ) - حياة الامام الحسين ( ع ) ، قرشى ، ج 3 ، ص 274 .
( 2 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 22 - 23 .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 32 | محمد مظفرى / سعيد جمشيدى