( ره ) مىگويد : اين بازداشتگاه ، زندانى بود كه اسيران ، در آن ، از نظر سرما و گرما آزار مىديدند . به طورى كه صورتهاى شان پوست انداخته بود . « 1 » در كامل بهايى آمده است : « در ميان اسيران ، دختركى بود چهار ساله . شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين ( ع ) كجاست ؟ در اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست . يزيد خفته بود . از خواب بيدار شد و تفحّص كرد . خبر بردند كه حال ( اوضاع ) ، چنين است . آن لعين ، گفت كه : بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند . ملاعين ، « 2 » سر را بياوردند و در كنار آن دختر چهار ساله نهادند . پرسيد : اين چيست ؟ ملاعين گفتند : سر پدر تو است . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حقّ تسليم كرد . » « 3 » در برخى از كتابها ، نقل شده كه دختر چهار سالهى امام حسين ( ع ) با سر بريدهى پدر عزيزش چنين سخن مىگفت : پدر جان ! چه كسى تو را با خونت خضاب كرده است ؟ پدر جان ! چه كسى رگهاى گردنت را بريده ؟ پدر جان ! چه كسى مرا در كودكى يتيم كرده است ؟ اى پدر ! چه كسى از يتيم نگهدارى كند تا بزرگ شود ؟ اى پدر جان ! چه كسى به فرياد اين زنان بدون پوشش مىرسد ؟ اى پدر ! چه كسى دادرسى اين زنان اسير را مىكند ؟ پدر جان ! چه كسى نظر مرحمتى به سوى اين چشمهاى گريان ما مىكند ؟ اى پدر ! كى به اين زنان بىصاحب و غريب توجه خواهد كرد ؟ پدر جان ! ما پس از تو كسى را نداريم . داد از غريبى و بىكسى ؟ اى پدر ! كاش من فداى تو شده و عوض تو مرا كشته بودند . پدر جان ! كاش پيش از اين كور شده و تو را به اين حال مشاهده نكرده بودم . اى پدر جان ! كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمىديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد . « 4 »
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 154
مساهمون: محمد مظفرى
ص١٥٤
هامش
( 1 ) - امالى صدوق ، ص 142 .
( 2 ) - ملاعين ، جمع ملعون . لغت نامه دهخدا ، حرف ميم . ولى در متن فوق ، مفرد به كار رفته است .
( 3 ) - كامل بهايى ، ج 2 ، ص 179 ؛ روضة الشهدا ، ص 484 . با اندكى تفاوت . تاريخ وفات حضرت رقيه ( س ) را پنجم صفر سال 61 ه . ق ذكر كردهاند . ( سرگذشت جانسوز حضرت رقيه ( س ) ، ص 12 )
( 4 ) - انوار الشهادة ، ص 244 - 245 ؛ نيز ر . ك نفس المهموم ، ص 415 ؛ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 171 ؛ وسيلة الدارين ، ص 393 .