غسّاله و بدن نيلگون رقيّه ( س ) :
زن غسّاله ، مشغول غسل دادن كودك امام حسين ( ع ) بود . ولى ناگهان دست از كار كشيد . رو به زينب ( س ) كرد و گفت : اى بانوى بزرگوار ! تو از حال اين كودك آگاهى . او بر اثر كدام بيمارى از دنيا رفته است ؟ زينب ( س ) فرمود : چرا چنين سؤالى را مىپرسى ؟ مگر در بدن او جراحتى ديده مىشود ؟ گفت : تمام اندام اين دختر كبود است . اين كبودى ، علامت كسالت مخصوصى مىباشد . زينب ( س ) با چشمان گريان فرمود : اى زن غسّاله ! اين كودك هيچ گونه مريضى نداشت . اين لكّههاى كبود و پوست نيلگون ، اثر تازيانهى دشمن است كه در راه كوفه و شام به او مىزدند . « 1 »
بىقرارى ام كلثوم در شب دفن رقيّه ( س ) :
در شب دفن دختر كوچك امام حسين ( ع ) ، ام كلثوم آرام و قرار نداشت . با ناله و ندبه به دور خرابه مىگرديد . هرچه او را تسلّى مىدادند آرام نمىشد . از علّت اين بىقرارى پرسيدند . گفت : شب گذشته ، اين مظلومه ، در سينهى من بود . چون بيدار شدم ديدم كه به شدّت گريه مىكند و آرام نمىگيرد . از سببش پرسيدم . گفت : عمّه جان ! آيا در شهر مانند من كسى يتيم و اسير مىباشد ؟ عمّه جان ! مگر اينها ما را مسلمان نمىدانند .
به چه جهت به ما آب و نان نمىدهند و از آن مضايقه مىكنند ؟ اين مصيبت مرا به گريه آورده و طاقت خوابيدن را ندارم . « 2 »
به ياد رقيّه ( س ) در مدينه :
هنگامى كه حضرت زينب ( س ) با همراهان به مدينه بازگشتند ؛ زنهاى مدينه براى عرض تسليت ، به حضور زينب ( س ) آمدند . زينب ( س ) حوادث جانسوز كربلا ، كوفه و شام را براى آنها بيان مىكرد و آنها مىگريستند ؛ تا اينكه به ياد رقيه ( س ) افتاد و فرمود : اما مصيبت وفات رقيه ( س ) در خرابهى شام كمرم را خم و مويم را سفيد كرد .
هامش
( 1 ) - الوقايع و الحوادث ، ج 5 ، ص 81 .
( 2 ) - ستارهء درخشان شام ، ص 208 .