تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

يا حُسَيْناهُ ، يا حَبيبَ رَسُولِ اللَّهِ ، يَابْنَ مَكَّةَ وَ مِنى ، يَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراء ، سَيِّدَةِ النِّساءِ ، يَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى . اى حسينم ، اى محبوب رسول خدا ، اى فرزند مكّه و منى ، اى پسر فاطمهء زهرا ( س ) بزرگ و سرور زنان ، اى پسر دختر محمّد مصطفى . از فرياد و ناله زينب در مجلس يزيد همهء اهل مجلس گريستند ، ولى يزيد همچنان ساكت نشسته بود . « 1 » طبق نقل برخى از مورّخين زينب پس از اين خطاب به جدّش چنين گفت :

حَبيبُكَ يا رَسُولَ اللَّهِ اصْخى * تُكَفِّنُهُ الشِّمائِلُ وَالْجُنُوبِ وَ ثَغْرَكُمْ رَشَفَتْ لَهُ ثَنايا * غَداً بِدَمِشْقَ يُقْرِعُهُ الْقَضيبُ يَعُزُّ عَلَيْكَ انَّ بَنيك اضْحَتْ * تُصابُ مِنَ الْعَدُوِّ وَلا تُصيبُ « 2 »
اى پيامبر ، دوست تو كشته شد ؛ بادهاى شمال و جنوب او را كفن مىكنند . با لب و دندانت لبانش را مىمكيدى . همان لبانى كه در دمشق با چوب خيزران مىزدند ! سخت است بر شما كه فرزندانت قربانى شوند . از دشمن به آنها آسيب مىرسد ولى آنها نمىتوانند به دشمن آسيب برسانند .

3 - 4 - احتجاج زينب ( س ) با يزيد

صاحب منتخب طريحى چنين آورده كه : يزيد فرمان داد اسرا را وارد كاخ او كردند ، زينب دختر اميرالمؤمنين ( ع ) خطاب به وى چنين گفت : اى يزيد آيا از خدا نمىترسى كه حسين را كشتى ؟ ! اين بس نبود تا اين كه دستور دادى حرم پيامبر ( ص ) را از عراق به شام آوردند ، حرمت آنها را هتك كردى ، با وضعى اسفبار همچون اسيران و كنيزان سوار بر شتر بىجهاز مىكنى و از شهرى به شهر ديگر مىبرى . يزيد پاسخ داد : برادرت چنين مىگفت : من از يزيد بهترم ، پدرم از پدرش ،
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 113 .
( 2 ) - حديث الاربعين ، ص 21 .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 121 | محمد مظفرى / سعيد جمشيدى