در مجلس ابن زياد پس از مشاجرات لفظى عبيداللَّه و امام سجّاد ، آن ملعون تصميم مىگيرد كه امام زينالعابدين را بكشد ، وقتى زينب كبرى ( س ) متوجه مىشود امام سجّاد ( ع ) را در آغوش مىكشد . فرياد بر مىآورد اى ابن زياد از ما دست بردار ، مگر از خونهاى ما سير نشدهاى ؟ مگر كسى از ما بجاى نهادهاى ؟ او را در برگرفت و فرمود : تو را به خدا اگر ايمان دارى ، اگر خواستى او را بكشى مرا نيز با وى بكش . در اين لحظه زينالعابدين ( ع ) فرياد زد : اى ابن زياد اگر ميان تو و اين زنان خويشاوندى هست يك مرد پرهيزكار را با آنها بفرست كه مسلمانوار همراه آنها باشد . در اين هنگام ابن زياد لختى در آنها نگريست سپس به اطرافيانش رو كرد و گفت : شگفتا از خويشاوندى ، سوگند به خدا كه خوش دارد اگر اين پسر را بكشم او را نيز با وى بكشم ، پسر را واگذاريد تا با زنان همراه باشد . « 1 »
8 - 2 - زندانى شدن حضرت زينب ( س ) در كوفه
ابن زياد دستور داد ، امام زين العابدين و اهل بيت ( ع ) را در خانهاى كه در كنار مسجد اعظم كوفه قرار داشت زندانى كنند . حضرت زينب ( س ) فرمود : هيچ زن عرب حق ندارد به ديدار ما بيايد ، مگر كنيزان ، زيرا آنها نيز مانند ما رنج اسيرى كشيدهاند . « 2 » و بنا به قول برخى از مورخين ابن زياد دستور داد كه بر آنها سخت بگيرند . « 3 »
3 - از كوفه تا شام
ابن زياد طى نامهاى به يزيد ، او را از شهادت حسين عليه السّلام و جريان خاندان او با خبر نمود ، نيز نامهاى براى « عمروبن سعيدبن عاص » حاكم مدينه ارسال داشت . « 4 » چون يزيد نامهء ابن زياد را دريافت كرد و بر مضمون آن اطّلاع يافت ، پاسخ آن را براى عبيداللَّه
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 458 ؛ الملهوف ، ص 202 ؛ كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 82 ؛ نسب قريش ، ص 48 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 116 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 243 ؛
( 2 ) - الملهوف ، همانجا ؛ مقتل الحسين ( ع ) مقرّم ، ص 326 ، حديث الاربعين ، ص 17 ؛ زينب الكبرى ، جعفرنقدى ، ص 113 ؛ نقش المهموم ، ترجمه شعرانى ، ص 226 .
( 3 ) - زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، همانجا .
( 4 ) - الملهوف ، ص 207 .