تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

فرستاد و فرمان داد كه سر امام حسين ( ع ) و يارانش را همراه زنان و كودكان به شام بفرستد . ابن زياد هم در پى اين دستور « محفّربن ثعلبهء عائذى » را خواند و آن سرهاى پاك همراه با اسيران و زنان را به او سپرد . وى هم آنها را مانند اسيران كفّار در حالى كه اهالى شهرها به تماشاى آنها مىآمدند به شام برد . « 1 » در بين راه كوفه و شام شهرى است به نام نصيبين ، در آنجا كاروان توقف كرد . سپس اهل بيت ( عليه السلام ) را بر سرهاى شهيدان عبور دادند . چون چشمِ حضرت زينب ( س ) به سر برادرش حسين افتاد شعرى گفت كه به شرح زير است .

اتُشَهِّرُونا فِى الْبَريَّةِ عَنْوَةً * وَ والِدُنا اوْحى الَيْهِ جَليلٌ كَفَرْتُمْ بِرَبِّ الْعَرْشِ ثُمَّ نَبيّهِ * كَانْ لَمْ يَجِئْكُمْ فِى الزَّمانِ رَسُولٌ لَحاكُمْ الهُ الْعَرْشِ يا شَرَّ امَّةٍ * لَكُمْ فى لَظى يَوْمَ الْمعادِ عَويلٌ . « 2 »
آيا ما را به اجبار در معرض ديد مردمان قرار مىدهيد ، در حالى كه از طرف پروردگار بزرگ بر پدرمان وحى نازل مىشد ؟ شما هم به خدا و هم بر پيامبرش كافر شديد ، مثل اينكه گويا پيامبرى براى شما نيامد . زشت گرداند شما را خداى بزرگ اى بدترين امّت ، كه صداى گريه شما در ميان آتش قيامت بلند است !

4 - در شام

1 - 4 - ورود به شام

مرحوم شيخ عباس قمى چنين مىنويسد : شيخ كفعمى و شيخ بهايى و ديگران نقل كردند كه در روز اوّل ماه صفر سر مقدس حضرت امام حسين ( ع ) را وارد دمشق كردند و آن روز روز عيد بنىاميّه و روز ماتم بنى هاشم است كه داغ‌ها در آن روز تازه مىشود .
روزهاى ماتمى اندر عراق آمد پديد * بن اميه در دمشق آن روزها كردند عيد « 1 »

2 - 4 - ورود به كاخ يزيد

از ابو ريحان بيرونى در « آثار الباقيه » نقل شده كه روز اوّل صفر سر مقدّس حسين عليه السّلام را به دمشق آوردند . يزيدبن معاويه آن را پيش دست خود نهاد و با چوب دستى بر دندانهاى پيشين او مىزد و مىگفت :
لَيْتَ اشْياخى بِبَدْرِ شَهدوُا * جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ فَأَهَلّوُا وَ اسْتَهلُّوا فَرَحاً * ثُمَّ قالُوا : يا يَزيدُ لاتَشَلْ
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا * خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَلَ لَسْتُ مِنْ خِنْدَفٍ انْ لَمْ انْتَقِمْ * مِنْ بَنى أَحْمَدَ ما كانَ فَعَلَ . « 2 »
اى كاش پيروان و گذشتگان قبيله من كه در بدر كشته شدند ، زارى كردن قبيلهء خزرج را از زدن نيزه ( در جنگ احد ) مىديدند و از شادى فرياد مىزدند و مىگفتند : اى يزيد دستت شَل مباد ! مهتران و بزرگان آنها را كشتيم ، اين را به جاى بدر كرديم و سر به سر شده قبيلهء هاشم با سلطنت بازى كردند نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد ، من از دودمان خندف نيستم اگر كين احمد ( ص ) را از فرزندان او نجويم . اهل بيت حسين عليه السّلام را در حالى كه به رديف توسّط ريسمانى بسته شده بودند ، به مجلس يزيد وارد نمودند . . . سپس سر بريدهء حسين عليه السّلام را در مقابل گذاشت و زنان را پشت سر خود جاى داد تا اين صحنهء دلخراش را نبينند . امام زين‌العابدين ( ع ) اين منظرهء جانسوز را ديد و تا پايان عمر از غذايى كه از سر حيوان تهيّه مىشد دورى كرد . حضرت زينب ( س ) با مشاهدهء اين صحنهء تكان دهنده ناگهان گريبان خود را پاره نمود . سپس با آه و ناله‌اى جانسوز كه دلها را جريحه دار مىنمود فرمود :
هامش
( 1 ) - همان ، ص 108 .
( 2 ) - دائرة المعارف الحسينيه ، ج 6 ، ص 84 ؛ ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 106 ؛ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 131 .
( 1 ) - همان ، ص 108 .
( 2 ) - دائرة المعارف الحسينيه ، ج 6 ، ص 84 ؛ ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 106 ؛ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 131 .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 119 | محمد مظفرى / سعيد جمشيدى