عاقبت يكى از كنيزانش گفت : اين زينب دختر فاطمه است . « 1 » در همين لحظه ابن زياد خطاب به زينب گفت : سپاس خداى را كه شما را رسوا كرد و دروغهاى شما را آشكار نمود . حضرت زينب ( س ) در پاسخ فرمود : حمد و سپاس خداى را كه ما را به محمّد ( ص ) گرامى داشت و به كمال پاكى رسانيد ، بر خلاف گفته شما ، فاسق رسوا مىشود ، آدم بدكار دروغ مىگويد و او غير از ماست . آنگاه ابن زياد به زينب گفت : كار خدا را با خاندانت چگونه ديدى ؟ زينب كبرى ( س ) فرمود : چيزى جز خوبى و زيبايى نديدم ! اينان گروهى بودند كه خداوند شهادت را براىشان تقدير كرده بود ، پس آنها به جايگاه ابدى خويش شتافته و جاى گرفتهاند ، به زودى خداوند بين تو و ايشان داورى خواهد كرد تا تو را محاكمه كند ، بنگر تا در آن محاكمه پيروزى از آن كه خواهد بود ؟ ! اى پسر مرجانه . در اينجا ابن زياد به هيجان و خشم آمد تصميم به قتل زينب ( س ) گرفت . عمروبنحريث به ابن زياد گفت : اى امير او زن است و زن را به سخنانش ملامت نكنند . ابن زياد به زينب گفت : خداوند قلب مرا به خاطر كشتن حسين تو كه سركشى كرد و نيز از سركشان خانواده است شفا داد ! ! ! در برخى از منابع وارد شده كه زينب كبرى در اين لحظه به گريه افتاد . « 2 » سپس فرمود به جان خودم سوگند تو پيرو بزرگم را كشتى ، شاخهام را قطع كردى و ريشه مرا زدى ، اگر شفاى تو در اين است عجب شفا يافتى . ابن زياد ملعون گفت : اين زن شاعر و سجع گوى است ، به جان خودم كه پدرت هم شاعر و سجع گوى بود . زينب ( س ) فرمود : اى پسر زياد ! زن را با شعر و سجع چه كار ؟ « 3 »
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 117
مساهمون: محمد مظفرى
ص١١٧
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 457 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 457 .
( 3 ) - الملهوف ، ص 201 ؛ تاريخ طبرى ، همانجا .