هيبت و عظمتى هستند . از بانويى درباره وضعيتشان پرسيدم ؟ او سرش را به خاطر شرم و حيا پايين انداخت و گفت : من زينب دختر اميرالمؤمنين هستم و اين اسيران و دختران پيامبر ( ص ) ، على ( ع ) و فاطمه زهرا ( س ) هستند . آن سر نورانى كه پيشاپيش سرهاى ديگر است سر برادرم حسين ( ع ) است كه در كربلا او را كشتند ، همچنين اولاد ، برادر زادهها و اصحاب او را هم به شهادت رساندند . اينها سرهاىشان است ، آن جوانى كه سوار بر شتر است علىبن الحسين زين العابدين است كه امام بعد از پدر خويش است ، آن مرد با شنيدن اين سخنان سرش را به سنگ زد و شكست ، پيراهن خود را پاره پاره كرد ، صورت خود را خراشيد و گفت :
اى خانم كور باشد آن چشمى كه با نظر خيانت بر شما نگاه كند . من محبّ شما هستم و بر من سخت است آنچه كه بر شما وارد شد . « 1 »
5 - 2 - هلاكت زن خبيثهاى در كوفه با نفرين زينب ( س )
زنى در كوفه بود به نام امّ هجام . هنگامى كه سر مبارك امام حسين ( ع ) را از كنار خانهاش عبور مىدادند ، آن زن به سر مطهّر اهانت كرد ! زينب ( س ) به آن زن نفرين كرد كه خانهاش بر سر او ويران شود ، به ناگه آن خانه فرو ريخت و همه كسانى كه در آن خانه بودند نابود شدند . اين زن خبيثه از زنان خوارج بود . « 2 »
6 - 2 - دختر على ( ع ) در كاخ ابن زياد و احتجاج با او
هنگامى كه سر امام حسين ( ع ) را همراه با كودكان ، خواهران و زنان او نزد ابن زياد بردند ، زينب كبرى ( س ) بدترين پيراهن را به تن داشت ، در حالى كه كنيزانش به دور وى حلقه زده بودند به صورت ناشناس وارد مجلس ابن زياد شد و نشست .
عبيداللَّه گفت : اين زن نشسته كيست ؟ جوابى نشنيد تا اين كه سه بار تكرار كرد
هامش
( 1 ) - الدّمعة الساكبه ، ج 5 ، ص 46 .
( 2 ) - زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 67 .