مامقانى مىنويسد هنگامى كه امير المومنين عليهالسّلام آمادهء حركت به سوى صفين شد مخنف از آن حضرت درخواست كرد كه به كوفه بيايد و همراه آن حضرت درجنگ شركت كند . اميرالمومنين ( ع ) هم اجازه فرمود واو حرث بن ربيع را بر اصفهان و سعيد بن وهب را برهمدان جانشين خود گذاشت ( هر دو از قبيله او بودند ) و خود به كوفه رفت و با اميرمومنان ( ع ) درجنگ صفين شركت كرد . « 1 » در اين صورت احتمال دارد نامهء اميرالمومنين ( ع ) به مخنف ، درجواب درخواست اونوشته شده باشد .
در راه صفّين
فرزند مخنف گويد : گويا نگاه مىكنم و مىبينم آن هنگامى كه پدرم همراه على عليهالسّلام در سرزمين بابل مىرفتند و على ( ع ) چنين مىگفت : زمينى در بابل هست كه به عذاب فرو رفته است ، پس مركبت را تندتر بران شايد نماز عصر را بيرون از آن بخوانيم . پس مركب خود را تند راند و مردم نيز به دنبال او تند راندند ، چون از پل صراة « 2 » گذشتند فرود آمد و نمازعصر را با مردم خواند . « 3 »