« سلام و درود بر تو ، من خداوند يگانه را سپاس مىگويم . اما بعد ، جهاد با كسى كه ازحق رو گردانده و كوردلى و گمراهى را انتخاب كرده است ، برعارفان فريضه و لازم است . خداوند خرسند خواهد شد از هركه او را خشنود نمايد و بر هركس كه نافرمانى كند خشمگين مىگردد . ما به جنگ اين قوم همّت گماشتهايم ، قومى كه درميان بندگان خدا به غير حكم او عمل كرده و غنايم و بيت المال مسلمانان را به خود اختصاص دادهاند ، حدود خدا را رها كرده و حق را ميراندهاند . در زمين فساد و تباهى را رواج داده و تباهكاران را به جاى مومنان به دوستى گرفتهاند . و هرگاه دوستى از دوستان خدا را ببينند كه بدعتهاى آنان رامنكر مىشود ، با وى به دشمنى بر مىخيزند و مطرود و ناكامش مىسازند . و هرگاه با ستمكارى مواجه مىشوند كه در ستم آنها را يارى مىكند ، دوستش مىدارند و به او نزديك شده و خوش رفتارى مىكنند ، پس بر ظلم و ستم اصرار ورزيده و متحد مىشوند ، زمانى طولانى است كه راه حق رابسته و بر گناه همكارى مىكنند و ستمكارند .
هرگاه نامهء من به تو رسيد دوستان مورد اعتمادت را به جاى خود بگمار و به سوى مابيا ، باشد كه با اين دشمن بى پروا روبرو شوى تا امر به معروف و نهى ازمنكر كنى ، و دركنار حق قرار گيرى و از باطل به دور باشى ، نه ما و نه تو ، هيچ كدام از پاداش جهاد بى نياز نيستيم و خدا ما را بس است و وكيل و سرپرست خوبى است ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ . اين نامه را عبداللّه بن ابى رافع در سال سى و هفت نوشت . » « 1 »
هامش
( 1 ) . وقعه صفين ، منقرى ، ص 104 ؛ ناسخ التواريخ ، احوال حضرت امير ( ع ) ، ج 1 ، ص 385 ؛ نهج السعاده ، ج 4 ، ص 223 .