سالى كه من در آن به سن بلوغ رسيدم . جمعى از سران كوفه را درحضور آن حضرت يافتيم كه على ( ع ) ايشان را ملامت مىكرد و چنين مىگفت :
چه چيز باعث كندى وتعلّل شما در يارى رساندن به من شده در حالى كه شما اشراف و بزرگان قوم خود هستيد . به خدا سوگند اگر از ضعف ايمان و كوته بينى باشد بى گمان فاسد و تباه شدهايد و اگر نسبت به برترى من و يارى بخشيدن به من ترديد داريد ، هر آينه شما دشمنان من خواهيد بود .
گفتند : پناه بر خدا اى اميرمؤمنان ما تسليم شما هستيم و با دشمنت در ستيزيم . سپس به عذر خواهى پرداختند و هر يك عذر وبهانهاى آوردند .
آنگاه على عليهالسّلام روبه پدرم كرد و فرمود :
« لكن مخنف بن سليم و قومش از فرمان من سرپيچى نكردند و آنان مشمول اين مَثَل قرآن قرار نمىگيرند كه مىفرمايد : « و همانا برخى از شما كوتاهى و درنگ مىكنند و اگر حادثهء ناگوارى به شما روى آرد ، گويد خدا مرا مورد لطف خود قرار داد و از اين حادثه كه آنها را به كشتن داد محفوظ داشت ، و اگر فضل خدا شامل حال شما گردد گويى ميان شما و او دوستى نيست و با تأسف گويد اى كاش من نيز با آنها به جهاد رفته بودم تا ( ازنعمت فتح و غنيمت بسيارى كه نصيب آنها شده ) بهره فراوان مىبردم . » « 1 »
مخنف درجنگ صفّين
على ( ع ) پيش از عزيمت به صفين ، طى نامهاى از مخنف مىخواهد كه جهت نبرد با معاويه حضور بهم رساند . متننامهء آن حضرت چنين است :
هامش
( 1 ) . وَانَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَانْ اصابَتْكُمْ مُصيبَةٌ قالَ قَدْ انْعَمَ اللَّهُ عَلَىَّ اذْلَمْ اكُنْ مَعَهُمْ شَهيداً وَلَئِنْ اصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ لَيَقُو لَنَّ كَانْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَهُمْ فَافُوزَ فَوْزاً عَظيماً ( نساء ، آيه 72 - 73 ) وقعه صفين ، منقرى ، ص 7 .