تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

نيندازيد ، بنابراين بهتراست همگى نزد على ( ع ) برويم و دراين باره با او مشورت نماييم و از او دستور بگيريم . همگى حضور على عليه‌السّلام رسيدند ، و گفتند : يا اميرالمؤمنين ! . . . حقى را كه تو سزاوارتر به آن بودى رهاكردى . ما تصميم داشتيم كه نزد اين مرد ( ابوبكر ) برويم و او را از منبر رسول خدا صلىالله‌عليه‌وآله پايين بكشيم چراكه اين حق متعلق به تو است و تو به خلافت سزاوارتر از اويى و خوش نداشتيم كه بى مشورت با شما او را ازمنبر پايين بكشيم . » على ( ع ) به آنان فرمود : اگر اين كار را كرده بوديد چاره‌اى جز جنگ با آن نداشتيد وآنگاه از سرمه‌اى در چشم ونمكى درتوشهء راه بيش نبوديد . » « 1 » آرى آن گروه طبق فرمان على ( ع ) از برخورد خشونت آميز با مدعيان خلافت دست كشيدند و تنها به اتمام حجت اكتفا كردند و يكى پس ازديگرى برخاستند و به امامت على ( ع ) گواهى دادند . سهل بن حنيف بنوبهء خود برخاست و پس ازستايش خدا و درود بر پيامبر و آلش گفت : « اى گروه قريش ! گواه باشيد كه من گواهى مىدهم كه رسول خدا را درهيمن جا - يعنى حرم - ديدم در حالى كه دست على بن ابى طالب ( ع ) را در دست داشت ، مىگفت : هان اى مردم ، اين على پيشواى شما پس از من است و در زمان حياتم وصى من است و پس از وفاتم پرداخت كنندهء وامهايم و برآوردندهء تعهداتم است و اولين كسى است كه دركنار حوضِ من با من مصافحه مىكند ، پس‌خوشا به حال كسى كه ازاو پيروى كند و ياور وى باشد و واى بر كسى كه ازوى رو برتابد و او را خوار كند . » « 2 »

هامش
( 1 ) . خصال ، شيخ صدوق ، ج 2 ، ص 59 .
( 2 ) . احتجاج ، طبرسى ، ص 78 .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 115 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى