برود وقتى به تبوك رسيد سوارانى به او برخوردند و از او پرسيدند :
- توكيستى ؟
- من استاندارم .
- استاندار كجا ؟
- استاندار شام هستم .
- اگر عثمان تو را فرستاده است كه خوش آمدى و مقدمت گرامى باد ، و اگر ديگرى به تو فرمان امارت داده است برگرد .
- « مگر نشنيدهايد چه واقع شده » ؟
- شنيديم و خبر داريم .
او ناچار نزد على عليهالسّلام برگشت . « 1 »
نمايندهء على ( ع ) درمدينه
على ( ع ) پس از چهار ماه از آغاز حكومت خود با 700 سوار از مدينه به سوى عراق حركت كرد كه چهارصد نفر ايشان از مهاجرين و انصار ، هفتاد نفر آنها جنگاور بدر و بقيه از صحابهء رسول خدا ( ص ) بودند و سهل بن حنيف انصارى را در مدينه به جانشينى خود منصوب فرمود . « 2 » على ( ع ) مدينه را به قصد بصره ترك نمود ، در بين راه نامهاى به كارگزار خود در مدينه - سهل بن حنيف - نوشت : اما بعد ، به من خبر رسيده است كه كسانى از اهل مدينه به سوى معاويه رفتهاند . پس هر كه را يافتى از رفتن باز دار و بركسانى كه رفتهاند تأسف مخور . از رحمت خدا دور باشند ؛ دور نيست كه دچار گمراهى شوند .
هامش
( 1 ) . كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 201 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 358 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 471 ؛ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 321 .