تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢

دهيد كدام حديث راست و كدام دروغ است ، و آن اين كه روايت را بر قرآن كريم عرضه كنيد ، اگر مخالف قرآن بود بدانيد من نگفته‌ام . به علاوه ، ائمه اطهار ( ع ) به عنوان كارشناسان علوم الهى بارها حديث‌هاى دروغين نقل شده را پالايش كردند . يك مرتبه در زمان امام رضا ( ع ) بود كه عيون الاخبار الرضا ( ع ) نوشته شد ؛ و آن رواياتى است كه حضرت رضا ( ع ) تصحيح يا نقل فرمودند و اصحاب ايشان يادداشت كردند . در زمان امام صادق ( ع ) نيز چنين شرايطى پيش آمد . ابوالخطاب و ديگران دروغ‌هايى جعل كرده بودند و امام ( ع ) آن‌ها را تصفيه نموده و احاديث صحيح را معرفى كردند . به هر حال ، اگر شما در حال حاضر بخواهيد احاديثى را كه قطعاً پيامبر اكرم ( ص ) فرموده‌اند و همه مسلمانان به عنوان كلام پيامبر ( ص ) قبول دارند شناسايى كنيد ، تعداد اين احاديث خيلى زياد نيست . بعضى در صدد برآمده‌اند كه آن‌ها را بشمارند ، ولى به هر حال تعداد روايات كه قطعاً از خود پيامبر ( ص ) روايت شده باشد خيلى زياد نيست ؛ اما روايات جعلى الى ماشاء اللَّه است . درباره رواياتى كه به دروغ به پيامبر ( ص ) نسبت داده شده است كتاب‌هاى بسيارى از شيعه و سنى نوشته شده است . مسأله‌اى كه در زندگى پيامبر ( ص ) مثل آفتاب روشن بود - گرچه ممكن است بعضى حمل بر تعصب كنند ، ولى از اين روشن‌تر چيست - اين حقيقت بود كه از روزى كه پيغمبر اكرم ( ص ) دعوت خود را علنى كرد ، على ( ع ) را به عنوان جانشين خود معرفى فرمود . روزى كه گوسفندى ذبح كرد و به دستور قرآن كه فرمود : « أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الأَقْرَبين » « 1 » همه عموها ، عموزاده‌ها و اقوام و خويشان را دعوت كرد و فرمود هر كس اول به من ايمان بياورد ، او جانشين من خواهد بود . هيچ كس ايمان نياورد به جز طفلى ده يا سيزده ساله ، يعنى همان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب ( ع ) . ابولهب كه عموى پيامبر بود و بعضى از ديگران كه حضور داشتند به ابىطالب نگاه كردند و خنديدند ، و گفتند طولى نمىكشد كه تو بايد تابع بچه‌ات شوى . يعنى با تمسخر گفتند چون او جانشين پيغمبر ( ص ) شد ، او رئيس مىشود و تو هم بايد تابع او بشوى . اين جريان بارها در طول حيات پيغمبر ( ص ) به صورت‌هاى مختلف مورد تأكيد قرار گرفت . پيغمبر اكرم ( ص ) فرمودند : « أَنْتَ مِنى بِمَنْزَلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى الّا أَنَّهُ لانَبىَّ بَعْدى » ؛ « 2 » و

هامش
( 1 ) . شعراء ، 214 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 5 ، باب 2 ، روايت 1 .