به نظر نويسنده ارزش معنوى گريه بر آن امام و اثرى كه در محو آثار سوء گناه و طهارت قلب دارد ، در اثر همين ارتباط معنوى و علاقه است كه بين گريهكننده و حضرتش برقرار مىشود ، و نوعى وحدت در هدف و حركت و مسير را ايجاب و ايجاد مىكند « 1 » ، بطورى كه خواست شيعه عارف به حق امام حسين ( ع ) و گريان از شهادت جانگدازش ، چيزى جز خواست و هدف آن امام نخواهد بود ، و اين است كمال مطلوب و معنى پيروى از امام .
تنبيه
با اين بيان معنى احاديثى كه ثواب گريه بر سيد الشهداء ( ع ) را شرح مىدهد روشن مىشود . اما بسيار دردآور است و بىمعرفتى نسبت به اسلام و پيشوايانش ، اگر از چنان احاديثى نتيجه بگيريم كه حضرت اباعبداللَّه ( ع ) و اصحاب و كسان شريفش به آن كيفيت وحشيانه و دردناك شهيد شدند تا شيعيان بر آنان بگريند و از گناه پاك شوند يا كسب ثواب كنند !
آيا اين عقيده همانند آنچه مسيحيان درباره مصلوب شدن حضرت عيسى ( ع ) مىگويند نيست ؟
آيا اين فدا كردن امام براى امت و عالى در راه دانى - كه غير معقول است - نمىباشد ؟
آيا چنين عقايد كوته بينانهاى موجب مسخ چهره زيباى تشيع نگشته ؟
به نظر نويسنده اين گونه روايات در مقام تشويق به عزادارى و گريستن بر سيد الشهداء ( ع ) است ، براى جاودان گردانيدن نام و فداكاريش در طول تاريخ ، و حفظ اين حماسه شكوهمند براى مسلمين ، چنان كه همين اثر را داشته . اما انگيزه قيام و شهادت آن امام همام را در بعضى از فقرات زيارتش و خطبههايى كه قبل از شهادت ايراد كرده بايد بجوييم ، چنان كه هنگام خروج از مدينه و وداع با برادرش محمد حنفيه ، خامه و نامه طلبيد و وصيتنامهاى نوشت و سبب حركت تند و انقلابيش را چنين شرح داد :
من همانند خودپسندى ستيزنده يا ناسپاسى طغيانگر يا فسادانگيزى ستمكار از مدينه بيرون نمىروم ، بلكه خروج من ( و روانه گشتنم به شهادتگاه ) تنها و تنها انگيزه اصلاحطلبى در امت
هامش
( 1 ) . زيرا اگر اين وحدت و هماهنگى در عقيده و هدف و حركت نباشد بين شيعه و امامش جدايى و بيگانگى است و درنتيجه تأثر و اندوه كه مقدمه گريه است حاصل نمىشود .