در سلطنت يزيد ، نخستين بارى كه از معروف و منكر ياد كرده روزهاى اول سلطنت يزيد بوده و بلافاصله پس از پيشنهاد فرماندار دائر بر بيعت با يزيد . شبانه بر سر مزار جدش پيامبر مىآيد و ضمن شكوه از اوضاع چنين راز و نياز مىكند كه : « خدايا ! مىدانى كه من معروف را دوست مىدارم و از منكر متنفرم . من از تو اى خداى پر شكوه بخشايشگر مىخواهم كه به حق اين مزار و آنكه در آن است راهى پيش پايم بگذارى كه مايهء خوشنودى تو و پيامبرت باشد . » بديهى است « منكرى » كه تازگى پيشامد كرده و حسين بن على از آن مانند هر « منكر » ى اظهار انزجار مىنمايد و از خدا براى مبارزه با آن راه مىجويد شيوهء ولايتعهدى و موروثى حاكميت است كه جاهلى و ارتجاعى است ، و شيوهء ادارى نامشروط به شرع كه از طرف يزيد به پيروى از پدرش معاويه اتخاذ شده است . اين « منكر » بطور عمده همان استقرار حاكميت يزيد است كه امام با اين شدت از آن بيزارى مىجويد و از خدا و پيامبر چاره مىطلبد . چند روز بعد وصيت نامه معروفش را به محمد بن حنفيه مىنويسد و مبارزهاش را « امر به معروف و نهى از منكر » قلمداد مىكند : . . . انّى لَمْ اخْرُجْ اشَراً وَ لا بَطَراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ انَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْأِصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ . اريدُ انْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهى عَنِ الْمُنْكَرِ ، وَ اسيرُ بِسيرَةِ جَدّى وَ ابى عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ . . . . « 1 » من گردنفرازانه و بوالهوسانه قيام نكردهام و نه تبهكارانه ياستمگرانه ، بلكه فقط بهاينخاطر كمر به نهضت بربستهام كه كار ملت جدم ( ص ) رابصلاح آرم و اصلاح گردانم . مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم ، و به شيوهء جدم و پدرم على بن ابى طالب عمل كنم . . . . روشن است كه « منكر » در اينجا فساد اوضاع اجتماعى ملت جدش بوده و « معروف » حالت اجتماعى مطلوب و پسند اسلام . مفهوم كلامش اين است كه اكنون - سال شصتم هجرى - فساد عقيدتى و اجتماعى خطرناكى در جامعه شيوع و سيطره پيدا كرده كه بايستى من با آن مبارزه كنم تا حال ملت اسلامى به صلاح آيد و اين جز انقلاب تكاملى در شئون
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٣٢
هامش
( 1 ) . مقتل العوالم ، 54 .