تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

نمىدانند و از آن بازنمىدارند . در چنين شرايط و احوالى ، هر ديندار دين‌باور بايد كه حق جويانه به ديدار رحمت پروردگارش اشتياق ورزد . بنابراين ، مرگ را خوشبختى مىدانم و بس و همزيستى باستمكاران شرك پيشه را فرومايگى ستوه آور . » « 1 » از گناهان و كارهاى نارواى كوچكى كه ميان عامهء مردم شايع بوده هيچ ياد نكرده بلكه تغيير رويه‌هاى سياسى و اقتصادى و قضايى و فرهنگى و تبديل آنها را از حالت اسلامى به حالت جاهلى ياد آور شده است يعنى رجعت را و آنچه وضع جامعه و احوال خلق را به كلى بگردانيده و بناگوارى و تلخى آلوده است . اگر گروه بيشمارى از افراد عادى به قانون اسلام عمل نكنند باز نمىتواند چنان شرائط و اوضاع ناگوارى به وجود آورد كه انسان را به ستوه آورده آرزومند شهادت سازد بلكه آنچه مايهء چنين تأثرى مىتواند شد ترك رويهء اسلامى توسط حكّام است كه در تمام شئون زندگانى اثر سوء گذاشته و انسان ديندار را از زندگى سير و عاشق مرگ مىگرداند ؟ مخصوصاً هنگامىكه مردان پرهمتى كه با جريان نارواى سياسى به مبارزه برخيزند كم باشند . امام همرزمانش را به اين حقائق زنده و دردناك توجه مىدهد كه وصول به مقام پيشوايى و ادارهء مسلمانان نه از طريق مشروع احراز صلاحيت و اخذ بيعت بلكه از راه وراثت و ولايتعهدى انجام مىگيرد ، رويهء حكومت ديگر آن رويهء پيامبر نيست ، و امور كشور بر مدارى جز مدار اسلام مىگردد . در همهء شهادتها احساس خود را نسبت به وظيفهء جهاد داخلى بيان داشته و خود را مبارز ضد رجعت خوانده است منتهى با همان اصطلاح مشهور اسلامى يعنى « نهى از منكر كننده » . چنان كه در نطقهاى ياد شده ديديم و در وصيتنامه به محمدبن حنفيه كارش را « نهى از منكر » يعنى مبارزه با رجعت مىنامد ، و در زمان معاويه به او مىگويد از جهاد بر ضد وى كارى ارزنده‌تر و پر فضيلت‌تر سراغ ندارد . « 2 » در بيانات امام حتى يك مورد يافت نمىشود كه مبارزه‌اش را جز جهاد ضد رجعت در جهت تجديد انقلاب اجتماعى اسلام ناميده باشد . دراين تعريف‌ها كه مورخان متفقاً و بىاندك اختلاف ذكر كرده‌اند اين معنى براى محقق بصير

هامش
( 1 ) . لهوف ، سيد بن طاووس - طبرى محل ايراد آن را « ذوحسم » دانسته است : 6 / 229 اما بسيارى از مآخذ ديگر بالهوف موافق اند . مثلا عقد الفريد 3 / 312 ، حليةالاولياء 3 / 39 ، و تاريخ ابن عساكر ، ج 4 .
( 2 ) . الامامة و السياسة 1 / 165 .