تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
گرفته ( يعنى مناسبات اسلامى كه از طريق بيعت با پيامبر تعهد شده ، همچنين تعهد اطاعت و پيروى از جانشينش على كه در غديرخم در برابر پيامبر انجام گرفته ) مورد بى اعتنايى است . نابينايان ، لال‌ها ، و زمين گيران ناتوان در تمام شهرها بى سرپرست مانده‌اند و بر آنها ترحم نمىشود . جريان ادارى كشور و صدور احكام دادگاهى و تصويب برنامه‌هاى كشور بايد به دست دانشمندان روحانى كه امين حقوق الهى و داناى حلال و حرامند سپرده باشد اما اينك مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده‌اند . اگر شما مردانى بوديد كه بر شكنجه و ناراحتى شكيبا بوديد و در راه خدا حاضر بتحمل ناگوارى مىشديد مقررات براى تصويب پيش شما آورده مىشد و به دست شما صادر مىشد و مرجع كارها بوديد . اما شما به ستمكاران مجال داديد تا اين مقام را از شما بستانند ، و گذاشتيد حكومتى كه قانوناً مقيد به شرع است به دست ايشان افتد تا بر اساس پوسيدهء حدس و گمان به حكومت پردازند و طريقهء خودكامگى و اقناع شهوت را پيشه سازند . مايهء تسلط آنان بر حكومت ، فرار شما از كشته شدن بود و دلبستگىتان به زندگى گريزان دنيا . شما با اين روحيه و رويه ، تودهء ناتوان را به چنگال اين ستمگران گرفتار آورديد تا يكى برده وار سركوفته باشد و ديگرى بيچاره وار سرگرم تأمين آب و نانش ، حكام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خورند و با هوسبازى خويش ننگ و رسوايى به بارآورند ، پيرو بدخويان گردند و در برابر خداگستاخى ورزند . در هر شهر سخنورى مزدور ايشان بر منبر بر آمده و گماشته است . خاك وطن زير پايشان پراكنده و دستشان در آن گشاده است . مردم بندهء ايشان اند و ناتوان از دفاع خويش . حاكمى است ديكتاتور و حاكمى ديگر كينه‌ورز و بد خواه و آن ديگرى كوبندهء بيچارگان و سختگير برايشان ، و فرمانروايى مسلط كه نه خدا را مىشناسد و نه روز جزا را ! شگفتا ! و چرا نه شگفتى ! كه جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمكارى است كه مأمور مالياتش ستم ورز است و استاندارش نسبت به اهالى ديندار استان ، نامهربان ! « 1 »
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ابوصادق سليم بن قيس هلالى تابعى معظم نقل كرده است .