شما خود چه برداشت مىكنيد از صحنهاى كه ابوثمامهء صائدى براى اقامهء نماز ، به دستور امام ، از كوفيان مهلتى مىخواهد و در پاسخ ، فريادشان بلند مىشود كه : « حسين ! نماز تو قبول نيست . » و ارزيابى تان از توفيق جريان نفاق در اجراى برنامههاى همه جانبهاش جهت انزواى حقيقت ، كه در خط امامت تجسّم داشت ، چيست ؟ جز اين است كه به همراه ديگر آفات ، بيش از همه آفت نادانى ، اين مردم را مسخ و بىهويت ساخته بود ؟ چه دردمندانه و زيبا سروده است ، ابوالعلاء معرّى كه مىگويد : « در آن اجتماعى كه مادِر ( الگوى بخل و خساست در ميان عرب ) ، حاتم طايى را به بخل و لئامت توصيف كند و باقِل ( سرآمد حماقت در ميان اعراب ) قُس بن ساعدهء ايادى ( از حكماى عرب ) را به حماقت متّهم و معيوب سازد . ستارهء سُها به آفتاب بگويد : تو تاريك و ناپيدايى ، و تاريكى شب به صبحگاه بگويد : رنگ تو تيره و دگرگون است . زمين نيز از روى سفاهت ، بلندى و اعتلا بر آسمان بجويد و شنها و سنگها به ستارههاى شهاب مباهات كند و برترى طلبد . [ در اين اجتماع ] اگر دستم بريده و از تنم جدا شود ، دوشم تأسّفى نمىخورد و اگر بازويم نابود شود ، انگشتان دستم گريه بر آن نمىكنند . [ حال كه چنين است ] پس اى مرگ به ديدارم بشتاب كه زندگى تباه است و اى جان من بكوش و از تنم بيرون رو كه روزگارت مسخره است . « 1 » البته اين مطلب را بايد در پرانتز و به عنوان جملهاى معترضه گفت كه ، آن دوران نيز مانند هر دوران ديگرى ، آدمهاى آگاه و بامعرفتى ! ! كه در تشخيص حق و باطل ، خود را از همه جلوتر مىدانستند و اهل احساس مسئوليت هم بودند ! ! مسئوليت خويش را در كشيدن خود به گوشهء خلوت عبادت دانسته ، تا خداى نكرده يك وقت دامن پاكشان ! به ملوّثات و
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٢٢
هامش
( 1 ). اذا وصف الطّائى بالبخل مادِر * و عيّر قسّاً بالحماقة باقِل
و قال السُها للشمس انت خفيه * و قال الدجى للصبح لونك حائل
و طاولت الارض السّماء سفاهة * و فاخرت الشهب الحصى و الجنادل
اذا بان عضدى ما تأسّف منكبى * اذافات زندى ما بكته الانامل
فياموت زر انّ الحيوة ذميمة * و يا نفس جدّى انّ دهرك هازلبه نقل از ترجمه و شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 70 - 269 ، علّامه محمدتقى جعفرى .