مشتبهات جنگ تنها و انديشهها ، آلوده نگردد . به اعتقاد آنان ، راه ميان بر بهشت همين بود و بس . جاهلان متنسّك و عابدان بى علم و معرفتى كه به تعبير على ( ع ) ، « همچون خر آسياباند كه همواره در يك جاى مىچرخند و گامى پيش نمىنهند . » « 1 » اگر قطعاتى از تاريخ را نيز مىشنويم كه به گمانمان دلالت برآگاهى اين قوم دارد ، مانند : دعوت كوفيان از امام كه نوعى آگاهى و معرفت بشمار مىآيد ؛ يا حمايت ابتدايى از نمايندهء وى ، مسلم بن عقيل ، يا گريهء بر حسين پس از شهادتش و دلسوزى براى خاندان آن حضرت و حتى تشكيل حزب تائبين و قيام عليه عاملان آن جنايت بزرگ ، در واقع آگاهى نيست ، بلكه شبيه آگاهى است . اين امور در حقيقت ، احساسات و عواطف زودگذرى است كه در لايههاى سطحى وجود انسانها و جامعه قرار دارد . در حالى كه آگاهى مقولهاى تثبيت شده و پايدار است كه حصول آن به مقدمات فراوان و عوامل زيادى وابسته است . حتى شايد بتوان گفت ، عاقبت بخيرى حرّ بن يزيد رياحى يا يزيد بن زياد بن مهاجر از مقولهء معرفت و آگاهى مورد نظر و بحث ما نيست . اينكه بياييم اينها را دانايان گرفتار در حلقهء اجتماع نادانان بدانيم كه سرانجام هم نجات يافتند ، بسى جاى تأمل است . اين وقايع بيشتر به جرقه ، شرر ، و شعلهاى مىماند ، تا نورى جارى كه مصداق معرفت و آگاهى باشد . در اينجا براى تأييد اين نظر و تبيين عنصر آگاهى و تميز آن از عواطف زودگذر و همچنين ارائهء تصويرى از وضعيت فرهنگى جامعهء آن روز ، مناسب ديدم ديدگاه دانشمند شهيد ، مرحوم سيد محمدباقر صدر را ، كه در ضمن يك تحليل روانشناسانه و واقعى از روحيات مسلمانان و اوضاع آن دوران ، بيان شده است ، بياورم . وى مىگويد : « پس از وفات رسول خدا ( ص ) ، هنگامى كه انحراف پا گرفت ، امت در مجموع نمىتوانست به طور كامل از اسلام مراقبت و پاسدارى نمايد و قادر نبود تضمين كند كه اين حاكم منحرف ، كه بطور طبيعى رفتار انحرافى خواهد داشت به قدرت نرسد ، زيرا در صورتى از عهدهء اين كار بر مىآمد كه مجموع ؛ به حد عصمت رسيده باشد . يا در جهت اسلام ، حياتى پر بار ، راهگشا ، غير سطحى و روشن داشته باشد . اما امت مسلمان ، به اين درجهء از
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٢٣
هامش
( 1 ) . المتعبّد به غير علمٍ كحمار الطّاحونة يدور و لايبرح من مكانه . ( غرر الحكم )