رشد نرسيده بود . با اينكه اين امت ، برترين امتها در طول تاريخ انسان بوده است ، يعنى در تاريخ انسانيت ، امتى را نمىيابيم كه در بزرگوارىها و فضيلتها و قدرت اراده و شجاعت و ايمان و صبر و شكوه و فداكارى به پاى اين امت بزرگوار برسد . هر كس تاريخ اين افراد را ، مورد ارزيابى قرار دهد و در زندگى افرادى كه همراه رسول خدا ( ص ) بودهاند ، دقت كند ، پرتو و درخشندگى حيات اين عدّه در صحنههاى فكرى ، روانى و روحى ، در صحنههاى جهاد و جانفشانى در راه عقيده ، ديدگانش را خيره خواهد ساخت .
اما اين پرتوها از ظرفيت عميق امت در ابعاد فكرى و روحى ناشى نمىشد ، بلكه نتيجهء نيرو و هيجان آتشينى بود كه در اثر پرتو افكنى رسول خدا ( ص ) ، امت اسلام كسب كرده بود .
امتى كه با كاملترين رهبر بشريت مىزيست ، بوسيلهء پرتوهايى كه رسول خدا ( ص ) مىافشاند ، آن قدر انرژى و توان كسب كرد كه توانست معجزههايى بيافريند و قربانىها دهد و جانفشانىها كند ، كه در تاريخ بى نظير است . من در صدد نيستم در مورد همهء افرادى كه در زمان پيامبر اسلام مىزيستند و ايثار هر يك از آنها در راه عقيدهشان و اسلام ، كه با تمام توان و وجود و قدرت و امكان ، انجام مىشد ، صحبت كنم .
اين نمونههاى و الا ، در نتيجهء احساسات و هيجانات آتشين ، ايجاد شده بود ، بطورى كه توانستند در زمان پيامبر ، رنج شكيبايى و باوردارى را تحمل كنند و به مسؤوليتهاى خويش در قبال عقيده ، عمل كنند و با همهء شجاعت و شهامت ، پرچم اسلام را در همهء نقاط جهان برافرازند . اما اين كارها در اثر احساسات و هيجانات آتشين بود نه آگاهى . و لذا مىبايست بين هيجانات آتشين و آگاهى ، تفاوت قائل شد . آگاهى يعنى بينش و فهم پويا و كارآمدى كه درون امت مسلمان ، در جهت اسلام ، ايجاد شده باشد و ريشه يافته و در صدد براندازى ريشههاى جاهليت پيشين باشد . و وابستگى انسان داراى تفكّر جاهلى را به وابستگى تفكر اسلامى تغيير دهد . اما نيروى آتشين و تحريك يافته ، يعنى برافروختن شعلهء احساسات عاطفى ؛ با علم به اينكه نمودهاى آن گاهى شبيه به نمودها و نشانههاى آگاهى است .
و گاه بين امت آگاه و امت هيجان زده و احساسى ، به سادگى نمىتوان تفاوت قايل شد ، بلكه با مطالعهء دقيق است كه اختلاف آن دو با يكديگر روشن مىشود . تفاوت اين دو در اين است كه احساسات و هيجانات ، هنگامى كه به طور طبيعى و به تدريج از مركز و منبع خود
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 324
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٢٤