دور مىشوند ، رو به كاستى و نقصان مىگذارند و مركزى كه در اين جهت امت را تغذيه مىكرد ، رهبر يعنى شخص پيامبر بود . بنابراين طبيعى است كه استمرار اين تاب و توان رو به كاستى رود . مانند كسى كه حرارت زيادى از خورشيد و يا آتش كسب مىكند ، اما چون دور شود ، اين گرما به تدريج كاهش خواهد يافت ، و همين گونه نيز بود .
تاريخ اسلام اثبات مىكند كه نيرو و هيجانات تند امت ، پس از وفات رسول خدا ( ص ) به تدريج رو به كاستى نهاد ، بر خلاف آگاهى و هوشيارى ، به معناى محورى كه شمول داشته و ريشههاى جاهليت قبل از خود را خشكانده و به طورى طبيعى ثبات و استقرار پيدا كرده ، در دراز مدّت عمق بگيرد . چرا كه امت هوشيار ، امتى است كه در جهت عمق بخشيدن به هوشيارى و آگاهى خود شركت كند و امت هيجان زدهء دچار احساسات ، امتى است كه اگر با هيجان خود تنها شود ، توانش به مرور زمان كاهش مىيابد .
تفاوت ديگرى نيز وجود دارد و آن عبارت است از اينكه ، آگاهى در اثر اتفاقات و حوادث غير مترقبه به لرزه در نخواهد آمد ، بلكه حتى در برابر آنها پايدارى مىكند . اما احساسات چنين نيستند و آنچه در نهان است بالاخره آشكار مىشود ، گويا كه احساسات تند و هيجانات ، در سطوح ظاهرى بشريت قرار مىگيرد و آگاهى در اعماق وجود انسانها راه مىيابد . پس در حالت انفعال ، اعم از اينكه منفى باشد مانند غم و درد و اندوه ، يا اينكه مثبت باشد مانند شادى و لذّت و پيروزى . در هر دو حالت ، آنچه كه در پرده و حجاب قرار دارد ، آشكار مىشود و نشان مىدهد كه در وراى اين احساسات آتشين امت ، چه چيزهايى نهفته است ، امّا آگاهى در دراز مدّت ، در امت هوشيار ، رشد يافته و عميق مىشود و در برابر هر رويداد جديدى به وسيلهء شخصيت و هويتش كه برخوردار از اين آگاهى است ، موضع مىگيرد . و اين تفاوت نيروى آگاهى با نيروى هيجان زدهء بدون آگاهى مىباشد .
ما مدّعى هستيم امت بزرگوارى كه رهبر و الا مقام اسلام ، بجاى گذاشت و توانست براى تاريخ انسانيت ، بهترين اسوه و نمونه باشد ، داراى هيجانات و احساسات فراوانى بود ، اما آگاهى و هوشيارى وى روشنگر راه نبود و نمىتوانست ريشههاى جاهليت را به تمامى قطع كند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . شهيد سيد محمد باقر صدر ، سى سال پس از پيامبر ، ص 86 - 89 ( از سقيفه تا كوفه ) چاپ دوم .