در قالب يك نظام منسجم را تجربه نكرده بود ، دولتى تحت رياست و مسؤوليت خويش شكل داد و بر اين حقيقت پافشارى نمود ، كه اسلام دينى است كه نه فقط در حوزهء مسائل نظرى و ماهيت و محتوا ، به « سعادت » انسان نظر دارد ، بلكه در عمل نيز ، در پى ساختن مدينهء فاضلهاى است كه راه را براى وصول به اين هدف ، آسانتر نمايد و رستگارى بشر را با استقرار نظام توحيدى تحقق بخشيده يا حداقل تسهيل نمايد .
البته اين بدان معنا نيست كه اصولًا اسلام دينى سياسى است ، بلكه بدين معناست كه اين دين ، مهمترين ركن تحقق اهداف الهى خود را در جامعه ، استفاده از ابزار حكومت و سياست قرار داده است .
سياست نيز كه مهمترين خصيصهء آن سلطه است ، به معناى سياستى كه بر مبناى يك نوع سلطهء سنتى ، كه شاخصترين نتيجهء آن استبداد است ، نمىباشد . بلكه ، سياستِ دينى به معناى تدبير امور جامعه بر اساس مصالح عاليهء آن مىباشد .
لذا مىبينيم در صدر اسلام تشكيل حكومت توسط پيامبر در مدينه ، كاملًا ممحض در رسالت دينى است و نمىتوان براى « دولت » هويت مستقل و متمايز از « دين » قايل شد . بدين معنا كه دولت مهمترين ابزار موافق اصلاح ساختارى جامعه است و در راستاى اهداف اصلاحى دين و شريعت شكل مىگيرد .
ولى از آنجا كه قدرت ، مىتواند ابزار سلطه و كامجويى قرار گيرد و دولت در يك جامعه نيز ، تجسّم قدرت است ، لذا در هر انقلاب و همراه با هر نهضت اصلاح طلبانهاى ، گروهى پيدا مىشوند كه هيچ اعتقادى به آرمانهاى انقلاب و سيستم اصلاحى جديد ندارند ، امّا ، يا به دليل جاهطلبى و كسب موقعيت و تحصيل امتيازات اجتماعى ، ظاهر خود را با مهارت خاصى با سيستم جديد هماهنگ كرده و تطبيق مىدهند ، و يا آنكه در نظر دارند در سيستم نفوذ كرده و نهايتاً در فرصت مناسب ، ضربهء خود را از درون به نظام و تشكيلات جديد وارد آورند .
اين گروه فرصت طلب كه « خط نفاق » را تشكيل مىدهند ، خطرناكترين و پليدترين گروههاى معارض با اصلاحات مىباشند . اينان با آگاهى نسبى و توانايى سياسى كه دارند ، شخصيتى آراسته براى فريب جامعه از خود ساخته و سعى دارند به تدريج با همين شخصيت نقابدار و دروغين ، در موقع مناسب و فرصت مقتضى ، سرنوشت جامعه را بدست گيرند .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 295
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٩٥