بنابراين ، براى شناخت بيشتر اين جريان بزرگ تاريخ انسانى ، ما نيازمند نگاهى فلسفى هستيم ، تا عللى مورد شناساسى قرار گيرند كه هر كدام از آنها جريانى مشخص با فرهنگى خاص به حساب آيد .
اين نگاه تازه ، ضمن كمك به شناخت كاملتر و سالمتر جريان عاشورا ، مىتواند نتيجهء مثبت ديگرى نيز به همراه داشته باشد ، و آن جنبهء آموزشى قضيه بوده ، كه موجب پند و درس و مايهء عبرت هميشگى براى ماست .
لذا ، در اين بخش نمىخواهيم بگوييم ؛ چه « كسانى » عاشورا را بوجود آوردند ، بلكه مىخواهيم بگوييم ؛ چه « چيزهايى » موجب شد كه واقعه اين گونه شكل پذيرد .
ما در بررسى خود ، سه عامل مهم را كه هر كدام در شكلگيرى و همينطور قوّت و استحكام ديگرى نيز نقش دارد ، شناسايى نموديم كه عبارتند از : 1 - خط و جريان مسلّط نفاق 2 - دنياطلبى ( خواص ) 3 - جهالتِ ( عوام ) ، كه ذيلًا به بيان و تحليل آنها مىپردازيم .
جريان نفاق
پيامبران الهى كه در طول تاريخ مشعل هدايت بشر را در دست داشتهاند ، تنها به سعادت و نجات انسانها انديشيده و در اين راه همواره با عوامل فساد و تباهى مانند : جهل ، خرافه پرستى ، تعصّبات قومى ، خود پرستى و بت پرستى مبارزه كرده و پيروان خود را از طريق آشنايى با خدا و عالم غيب ، به رشد فرهنگى و آزادى معنوى سوق دادهاند . و در جهت تقرّب به اينهدف ، مبارزات بىامانى را براى رفع موانع اجتماعى موجود آغاز نموده ، و سعى داشتهاند با برقرارى عدالت ، به آرمانهاى الهى خود و همهء انسانهاى حقيقت جو ، جامهء عمل بپوشانند .
بديهى است ، رسيدن به تمامى اين اهداف عاليه ، در گرو دسترسى به قدرت و حكومت بوده و مىباشد . زيرا ممكن نيست كه مصلحى مردم را به صلاح و سداد دعوت نمايد و تنها به انذار و موعظه اكتفا كرده و حاكميت اجتماعى نيز در دست ديگران باشد . بر اين اساس ، پيامبر اكرم اسلام نه تنها در حوزهء نظر ، بلكه عملًا در اوّلين فرصت ، « سياست » را در قالب « تشكيل دولت » ، به خدمت « دين » گرفت . و در جامعهاى كه تاكنون هيچگونه ساختار متمركز سياسى