بردگى و اسارت مىدهد ، ولى يك سلسله پديدههاى اجتماعى است كه به اجتماع صفا و نورانيت مىدهد ، ترس اجتماع را مىريزد ، احساس بردگى و اسارت را از او مىگيرد ، جرأت و شهامت به او مىدهد .
بعد از شهادت امام حسين يك چنين حالتى به وجود آمد ، يك رونقى در اسلام پيدا شد .
اين اثر در اجتماع از آن جهت بود كه امام حسين ( ع ) با حركات قهرمانانهء خود روح مردم مسلمان را زنده كرد ، احساسات بردگى و اسارتى را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دورهء معاويه بر روح جامعهء اسلامى حكمفرما بود ، تضعيف كرد و ترس را ريخت ، احساس عبوديت را زايل كرد و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامى شخصيت داد . او بر روى نقطهاى در اجتماع انگشت گذاشت كه بعداً اجتماع در خودش احساس شخصيت كرد .
احساس شخصيت
مسئلهء احساس شخصيت مسئلهء بسيار مهمى است . از اين سرمايه بالاتر براى اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت و منش كند ، براى خودش ايدهآل داشته باشد و نسبت به اجتماعهاى ديگر حس استغنا و بىنيازى داشته باشد ، يك اجتماع اين طور فكر كند كه خودش و براى خودش فلسفهء مستقلّى در زندگى دارد و به آن فلسفهء مستقل زندگى خودش افتخار و مباهات كند ، و اساساً حفظ حماسه در اجتماع يعنى همين كه اجتماع از خودش فلسفهاى در زندگى داشته باشد و به آن فلسفه ايمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد . واى به حال آن اجتماعى كه اين حس را از دست بدهد ! اين يك مرض اجتماعى است ، و اين غير از آن « خودى » اخلاقى است كه بد است و نفسپرستى و شهوتپرستى است .
اگر اجتماعى اين منش را از دست داد و احساس نكرد كه خودش فلسفهء مستقلّى دارد كه بايد به آن فلسفه متكى باشد ، و اگر به فلسفهء مستقلّ زندگى خودش ايمان نداشته باشد ، هر چه داشته باشد از دست مىدهد ، ولى اگر اين يكى را داشته باشد ولى همهء چيزهاى ديگر را از او بگيرند باز روى پاى خودش مىايستد ؛ يعنى يگانه نيرويى كه مانع جذب شدن ملتى در ملت ديگر و يا فردى در فرد ديگر مىشود ، همين احساس منش و شخصيت است .