نژادها تساوى قائل است و بعلاوه در چهارده قرن پيش دين اسلام كه يكى از مذاهب بزرگ جهان است اختلاف سفيد و سياه را برداشته است . در آن كتاب نوشته بود در يك مجلسى كه عدّهاى از انگليسىها در آن بودند ، چند جوان ايرانى هم بودند ، صحبت اين موضوع مىشود كه فلان روزنامه چنين حرفى نوشته و به اسلام استناد كرده است كه اسلام در چهارده قرن پيش ، از سياهان حمايت كرده و آنها را همدوش سفيدها قرار داده است و يك مرد انگليسى گفته بود يك دين كثيف بايد هم از كثيفها حمايت كند . و بعد نوشته بود دو نفر جوان ايرانى كه در آن مجلس بودند خيلى افسرده شده و گفته بودند چرا ما بايد يك دينى داشته باشيم كه اسباب سرشكستگى ما باشد ، و بعد هم ماجراى اين مجلس را تعريف كرده بودند كه ما در جلسهاى بوديم و چنين حرفى زدند و گفتند يك دين كثيف بايد هم از يك نژاد كثيف حمايت كند . آن دو جوان اظهار كرده بودند كه واقعاً چطور اسلام نتوانسته درك كند كه ميان سفيد و سياه فرق است !
اين را مىگويند شخصيتباختگى ، اينها چون در محيطى قرار گرفتهاند كه آن محيط اين طور فكر مىكند ، به جاى اين كه يك ذره استقلال فكرى داشته باشند و بر دهان گويندهء آن سخن بكوبند و بگويند حرف تو حرف مفت و مزخرفى است و مگر اختلاف رنگ مىتواند سبب امتياز فضيلت در ميان افراد بشر باشد ، آن طور افسرده مىشوند و خود را مىبازند . زيرا او مىگويد وقتى فرنگى اين طور فكر مىكند لابد اين طور درست است !
حسن و عيب ما مردم ايران
ما مردم ايران يك حسن داريم و يك عيب . حسن ما مردم اين است كه در مقابل حقيقت ، تعصّب كمى داريم و شايد مىتوانيم بگوييم بىتعصّب هستيم ؛ يعنى اگر با حقايقى برخورد كنيم و آنها را درك كنيم ، شايد از هر ملت ديگر زودتر تسليم آن حقايق مىشويم . ولى يك عيب بزرگى در ما ملت ايران هست كه به موازات اين كه در مقابل حقايق تسليم مىشويم ، به حماسهها و اركان شخصيت خودمان زياد پايبند نيستيم و با يك حرف پوچ ، زود آن را از دست مىدهيم و رها مىكنيم . هيچ ملتى به اندازهء ما نسبت به شعائر خودش بى اعتنا نيست .
شما هندىها و ژاپنىها و اعراب را ديدهايد ؛ آنها هم مثل ما مشرق زمينى هستند ، لكن از اين