تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

هلاك شدهء بدبخت و گناهكار مثل يزيد مخالفت مىكند ، بگذار كشته بشود . شما مىگوييد كشته مىشوم ؛ يكى از اين دو بيشتر نيست : يا زنده مىمانم يا كشته مىشوم . « فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ » اگر زنده ماندم كسى نمىگويد تو چرا زنده ماندى « وَ انْ مُتُّ لَمْ الَمْ » و اگر در اين راه كشته بشوم احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد اگر بداند كه من در چه راهى رفتم . « كَفى بِكَ ذُلًّا انْ تَعيشَ وَ تُرْغَما » براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند . باز مىبينيد كه حماسه است . در بين راه نيز خطابه مىخواند و مىفرمايد : « الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ » . بعد در آخرش مىفرمايد : انى لا ارَى الْمَوْتَ الا سَعادَةً وَلَا الْحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً . « 1 » من مردن را براى خودم سعادت ، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مىبينم . اگر بخواهم همهء سخنان او را بيان كنم طولانى مىشود . مىپردازم به شب عاشورا و به نكته‌اى اشاره مىكنم كه معمولًا به اين نكات كمتر توجّه مىكنيم .

زبان به شكايت نگشودن

هر كس ديگرى ، هر شخصيت تاريخى در شرايطى قرار بگيرد كه حسين بن على ( ع ) در شب عاشورا قرار گرفت ، يعنى در شرايطى كه تمام راه‌هاى قوّت و غلبهء ظاهرى بر دشمن بر او بسته باشد و قطعاً بداند كه خود و اصحابش به دست دشمن كشته مىشوند ، در چنين شرايطى زبان به شكايت باز مىكند و اين را تاريخ گواهى مىدهد . جملاتى مىگويند نظير « تف بر اين روزگار » . « افسوس كه طبيعت با من مساعدت نكرد » . مىگويند وقتى ناپلئون در مسكو دچار آن حادثه شد ، گفت : افسوس كه طبيعت چند ساعت با من مخالفت كرد . ديگرى دستش را به هم مىزند و مىگويد : روى تو اى روزگار سياه باد كه ما را به‌اين شكل درآوردى . اما حسين بن على اصحابش را جمع مىكند چنان كه گويى روحش از هر شخص موفقى بيشتر موج مىزند و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 44 ، ص 81 .