تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥

جمله‌اى دارد كه مبيّن پرتو روحش است . ابوذر شيعهء على است و در سنين عمرى مانند سنين على ، و شايد از على بزرگ‌تر باشد . لذا حسين ( ع ) او را عمو خطاب مىكند و مىگويد : عموجان ! نصيحت من به تو اين است : « فاسْأَلُ اللَّهَ الصَّبْرَ وَ النَّصْرَ ، وَ اسْتَعِذْ بِهِ مِنَ الْجَشَعِ و الْجَزَعِ » « 1 » عموجان ! از خدا مقاومت و يارى بخواه و از اين كه حرص بر تو غالب بشود - كه بدبخت مىشوى - بر خدا پناه ببر ، از جزع بترس ، عمو جان ! توصيهء من به تو اين است كه مبادا در مقابل فشارها و ظلم‌ها اظهار جزع و ناتوانى كنى . اين چه روحيه‌اى است كه در تمام سخنانش اين روح كه ما از آن غافل هستيم متجلّى است ! [ همين طور است ] آن سخن اولش كه گفت : خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ ادَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جيدِ الْفَتاةِ وَ ما اوْلَهَنى الى اسْلافى اشْتِياقَ يَعْقوبَ الى يوسُفَ . « 2 » در بين راه كه به كربلا مىروند ، بعضىها با او صحبت مىكنند كه نرو خطر دارد ، و حسين ( ع ) در جواب ، اين شعرها را مىخواند :

سَامْضى وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى * اذا ما نَوى حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِماً وَ واسَى الرِّجالَ الصّالِحين بِنَفْسِهِ * وَ فارَقَ مَثْبوراً وَ خالَفَ مُجْرِماً اقَدِّمُ نَفسى لا اريدُ بَقائَها * لِتَلْقى خَميساً فِى الْهَياجِ عَرَمْرَماً فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ وَ انْ مُتُّ لَمْ الَمْ * كَفْى بِكَ ذُلًّا انْ تَعيشَ وَ تُرْغَما « 3 »
به من مىگوييد نرو ، ولى خواهم رفت . مىگوييد كشته مىشوم ؛ مگر مردن براى يك جوانمرد ننگ است ؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقايى و رياست كشته بشود كه مىگويند به هدفش نرسيد ، اما براى آن كسى كه براى اعلاى كلمهء حق و در راه حق كشته مىشود كه ننگ نيست چرا كه در راهى قدم برمىدارد كه صالحين و شايستگان بندگان خدا قدم برداشته‌اند . پس چون در راهى قدم برمىدارد كه با يك آدم
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 8 / ص 302 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 44 ، ص 366 .
( 3 ) . فى رحاب ائمة اهل البيت ، ج 3 ، ص 97 .