آنهاست . اين كار كه چند صد هزار نفر را زنده زنده در كورهء آتش بگذارند - ولو اين افراد جانى هم باشند - كار مشرقزمينى نيست و از عهدهء مشرقزمينى چنين جنايتى برنمىآيد . اين كار فقط از عهده مغربزمينى قرن بيستم برمىآيد . اين جنايت كه در صحراى سينا دهها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگى بميرند براى اين كه اگر اسير بگيرند بايد به آنها نان بدهند ، فقط مال غربى است . شرقى اين جور جنايت نمىكند . يهودى فلسطينى صد درجه شريفتر از يهودى غربى است . اگر مردم فلسطين يهودىهاى ملى اهل همان فلسطين بودند كه اين جنايتها واقع نمىشد . اين جنايتها همه مال يهودى غربى است .
به هر حال من جرأت نمىكنم بگويم جنايتى مثل جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته است ، ولى مىتوانم بگويم در مشرق زمين وجود نداشته است .
از اين نظر حادثهء كربلا يك جنايت و يك تراژدى است ، يك مصيبت است ، يك رثاء است . اين صفحه را كه نگاه مىكنيم ، در آن كشتن بيگناه مىبينيم ، كشتن جوان مىبينيم ، كشتن شيرخوار مىبينيم ، اسب بر بدن مرده تاختن مىبينيم ، آب ندادن به يك انسان مىبينيم ، زن و بچه را شلّاق زدن مىبينيم ، اسير را بر شتر بىجهاز سوار كردن مىبينيم . از اين نظر قهرمان حادثه كيست ؟ واضح است ، وقتى كه حادثه را از جنبهء جنايى نگاه كنيم ، آن كه مىخورد قهرمان نيست ، آن بيچاره مظلوم است . قهرمان حادثه در اين نگاه يزيدبن معاويه است ، عبيداللَّه بن زياد است ، عمر سعد است ، شمر بن ذى الجوشن است ، خولى است و يك عدهء ديگر . لذا وقتى كه صفحهء سياه اين تاريخ را مطالعه مىكنيم ، فقط جنايت و رثاء بشريت را مىبينيم . پس اگر بخواهيم شعر بگوييم چه بايد بگوييم ؟ بايد مرثيه بگوييم و غير از مرثيه چيز ديگرى نيست كه بگوييم . بايد بگوييم :
زان تشنگان هنوز به عيّوق مىرسد * فرياد العطش ز بيابان كربلا « 1 »
اما آيا تاريخچهء عاشورا فقط همين يك صفحه است ؟ آيا فقط رثاء است ؟ فقط مصيبت است و چيز ديگرى نيست ؟ اشتباه ما همين است . اين تاريخچه يك صفحهء ديگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه ، ديگر پسر معاويه نيست ، پسر زياد نيست ، پسر سعد نيست ، شمر نيست .
هامش
( 1 ) . ديوان محتشم .