است چقدر تاج گل نثارش مىكنند ، و يا براى كسى كه كشتى گرفته و با يك فن حريف خود را ضربه فنى كرده است براستى ابراز احساسات مىكنند .
اينها به خاطر اين است كه قهرمان دوستى و قهرمان پرستى در سرشت بشر است و ضمناً او از قهرمان ملت و قوم خودش تجليل مىكند نه از قهرمان ديگرى . در كشتىهاى بين المللى ، افراد هر ملت ( چه آنهايى كه آنجا حاضرند و چه آنهايى كه از راديوها گوش مىكنند ) احساساتشان متوجه هموطنان خودشان است كه افتخارى براى وطن و قوم خودشان كسب كنند . ما وقتى داستان رستم و اسفنديار و افراسياب و اين طور چيزها را مىخوانيم ، چون مىگويند افراسياب از ماوراءالنّهر و از يك ملت ديگرى بوده و رستم از ملت ايران بوده است قهراً دلمان مىخواهد كه هميشه تفوّق با رستم باشد ، و افسانه ساز هم افسانهها را چنان ساخته است كه با ذائقهء ما جور در بيايد ، يعنى هميشه آن طرف مغلوب و محكوم و اين طرف غالب و قاهر باشد . اين حماسهها حماسههاى قومى است ، يعنى اختصاص به يك قوم و نژاد معين و يك آب و خاك معين دارد .
اما مطلب در مورد حسين ( ع ) غير از اين است . حسين يك شخصيت حماسى است اما نه آن طور كه جلال الدين خوارزمشاه يك شخصيت حماسى است و نه آن طور كه رستم افسانهاى يك شخصيت حماسى است . حسين يك شخصيت حماسى است اما حماسهء انسانيت ، حماسهء بشريت ، نه حماسهء قوميت ، سخن حسين ، عمل حسين ، حادثهء حسين ، روح حسين ، همه چيز حسين هيجان است ، تحريك است ، درس است ، القاء نيروست ، اما چه جور القاء نيرويى ؟ چه جور درسى ؟ آيا از آن جهت كه مثلًا ؛ به يك قوم بخصوصى منتسب است ؟ يا از آن جهت كه شرقى است ؟ يا از آن جهت كه مثلًا عرب است و غير عرب نيست ؟ يا به قول بعضى از ايرانىها از آن جهت كه زنش ايرانى است ؟ !
اساساً در وجود حسين ( ع ) يك چنين حماسههايى نمىتواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين هم همين است . چون حماسهء او بالاتر و ما فوق اين حماسههاست ، كمتر افراد مىتوانند او را بشناسند . حالا ببينيم كه واقعاً چگونه است . شما در جهان يك شخصيّت حماسى مانند شخصيت حسين بن على از نظر شدت حماسى بودن و از نظر علوّ و ارتفاع حماسه يعنى جنبههاى انسانى نه جنبهء قومى و ملّى ، پيدا نخواهيد كرد . حسين سرود
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٤٥