تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اين يك شعر غنايى است ، گر چه در آخر به يك معنى عرفانى بسيار لطيف و عالى مىرسد ، و حافظ هميشه اين طور است . در آخر همين شعر مىگويد :
صوفى سرخوش از اين دست كه كج كرد كلاه * به دو جام دگر آشفته شود دستارش
شعر رثايى يا مرثيه كه براى بزرگان دين و ساير بزرگان دنيا و كسانى كه منشأ خير و بركتى بوده‌اند گفته شده است ، نوع ديگر شعر است . وقتى برامكه منقرض شدند ، شعرايى كه از دستگاه آنها استفاده مىكردند قصايدى در رثاى آنها گفتند . خود همين حافظ ، فرزند جوانش كه مىميرد با همان زبان مخصوص خودش مرثيه مىگويد :
بلبلى خون دلى خورد و گلى حاصل كرد * باد غيرت به صدش خار پريشان دل كرد طوطيى را به هواى شكرى دل خوش بود * ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد آه و فرياد كه از چشم حسود مه و مهر * در لحد ماه كمان ابروى من منزل كرد
اشعار رثايى زياد است . مدح و ستايش هم كه الى ماشاءاللَّه خصوصاً تملّق و چاپلوسى . اشعار حماسى اشعار ديگرى است كه معمولًا آهنگ خاصى را مىپذيرد . شعر حماسى شعرى است كه از آن بويى از غيرت و شجاعت و مردانگى مىآيد ، شعرى است كه روح را تحريك مىكند و به هيجان مىآورد ، مثلًا :
تن مرده و گريهء دوستان * به از زنده و طعنهء دشمنان مرا عار آيد از اين زندگى * كه سالار باشم كنم بندگى
اين تقسيم بندى اختصاص به شعر ندارد . نثر هم همين طور است ؛ نثرهاى حماسى داريم ، نثرهاى غنايى داريم ، نثرهاى رثايى داريم ، انواع نثرها داريم . در جنگ صفّين در اولين برخوردى كه ميان سپاه على ( ع ) و سپاه معاويه رخ مىدهد ، على روى حساب خودش حاضر نيست كه شروع كنندهء جنگ باشد و تمام كوشش او اين است كه تا حد ممكن مشكلات و اختلافات را حل بكند ، بلكه بتواند معاويه و يارانش را به اصطلاح روبراه بكند ، ولى يك وقت متوجه مىشود كه آنها پيشدستى كرده‌اند و شريعه يعنى جايى را كه مىشود از فرات آب برداشت گرفته‌اند . على ( ع ) سعى مىكند با مذاكره مسأله را حل كند ، پيغام مىدهد كه هنوز بناى جنگ نيست و مىخواهيم مذاكره كنيم بلكه مسأله با مذاكره حل بشود ، ولى طرف مقابل قبول نكرد . بنابر اين يا بايد اصحابش از تشنگى از پا دربيايند و يا بايد جنگيد ، جنگى كه دشمن شروع كرده است .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 242 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى