ميان آن كسانى كه با امام حسين ( ع ) نيامدند و حركت نكردند ، آدمهاى مؤمن و متعهّد وجود داشت ؛ اين جور نبود كه همه ، اهل دنيا باشند .
آن روز در بين سران و برگزيدگان دنياى اسلام ، آدمهاى مؤمن و كسانى كه مايل بودند بر طبق وظيفه عمل بكنند ، بودند و تكليف را نمىفهميدند ؛ وضعيت زمان را تشخيص نمىدادند ، دشمن اصلى را نمىشناختند ، كار اصلى و محورى را با كارهاى درجهء دو و درجهء سه ، اشتباه مىكردند ! و اين هميشه يكى از آن ابتلائات بزرگ دنياى اسلام بوده است .
امروز هم ممكن است ما دچار آن بشويم و آنچه را كه مهم است ، با چيز كم اهميّتتر اشتباه بكنيم . بايد وظيفهء اساسى را كه قوام و حيات جامعه به آن است ، پيدا كرد .
يك روز مبارزات ضد استعمارى و ضد استبدادى و ضد دستگاه كفر و طاغوت در همين كشور ما مطرح بود ، ولى بعضىها هم اين تكليف را تشخيص نمىدادند ؛ به كارهاى ديگر چسبيده بودند . احياناً اگر كسى تدريسى يا تأليفى داشت ، اگر يك حوزهء كوچك تبليغى داشت ، اگر هدايت جمع محدودى از مردم در كارهاى دينى بر عهدهء او بود ، فكر مىكرد كه اگر به آن مبارزه بپردازد ، اين كارها معطل خواهد ماند ! مبارزهء به آن عظمت و به آن اهميت را ترك مىكرد ، براى اين كه از اين كارها باز نماند ؛ در شناختن آنچه لازم ، آنچه مهم يا اهمّ است ، اشتباه مىكرد .
حسين بن على ( ع ) در بيانات خود فهماند كه براى دنياى اسلام در چنين شرايطى ، مبارزهء با اصل قدرت طاغوتى و اقدام براى نجات انسانها از سلطهء شيطانى و اهريمنى آن قدرت ، واجبترين كارهاست . بديهى است كه حسين بن على ( ع ) وقتى در مدينه مىماند ، احكام الهى را در ميان مردم خود تبليغ و معارف اهل بيت را بيان مىكرد عدهيى را پرورش مىداد ؛ ولى وقتى براى حادثهاى مثل حركت به سمت عراق حركت كرد ، از همهء اين كارها باز مىماند ، نمىتوانست نماز مردم را به آنها تعليم بدهد ، نمىتوانست احاديث پيغمبر را به مردم بگويد ، حوزهء درس و بيان معارف او تعطيل مىشد و كمك به ايتام و مستمندان و فقرا كه آن حضرت در مدينه به آنها كمك مىكرد همه مىماند !
اينها هر كدام وظيفهاى بود كه آن حضرت انجام مىداد . همهء اين وظايف ، فداى وظيفهء مهمتر ! حتى آن چنان كه در زبان همهء مبلغين و گويندگان هست ، حج بيتاللَّه هم در اوان خود و در هنگامى كه مردم براى حج مىآيند ، فداى آن تكليف بالاتر ! آن تكليف چيست ؟
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٢٢