تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كوچه‌هاى مدينه ديد ، گفت : يا ابا عبداللَّه تو دارى خودت را به كشتن مىدهى ! چرا با خليفه بيعت نمىكنى ؟ بيا بيعت كن ، خودت را به كشتن نده ، خودت را به زحمت نينداز . حضرت در جواب او ، اين جمله را فرمودند : « انا للَّه‌و انا اليه راجعون و على الاسلام السّلام ، اذقد بليت الامة براع مثل يزيد » ؛ ديگر بايد با اسلام ، خداحافظى كرد و بدرود گفت ! آن وقتى كه حاكمى مثل يزيد بر سر كار بيايد و اسلام به حاكمى مثل يزيد ، مبتلا بشود ! قضيهء شخص يزيد نيست ، هر كس مثل يزيد باشد . حضرت مىخواهد بفرمايد كه تا حالا هر چه بود ، قابل تحمل بود ؛ اما الان پاى اصل دين و نظام اسلامى در ميان است و با حكومت كسى مثل يزيد ، نابود خواهد شد . به اين كه خطر انحراف ، خطر جدى است ، اشاره مىكند . مسأله ، عبارت از خطر براى اصل اسلام است . حضرت ابى عبداللَّه ( ع ) ، هم هنگام خروج از مدينه ، هم هنگام خروج از مكه ، صحبت‌هايى با محمد بن حنفيه داشتند . به نظر من مىرسد كه اين وصيت مربوط است به هنگامى كه مىخواستند از مكه خارج بشوند ؛ در ماه ذيحجه هم كه محمد بن حنفيه به مكه آمده بود ، صحبت‌هايى با حضرت داشت . حضرت به برادرشان محمد بن حنفيه ، چيزى را به عنوان وصيت نوشتند و دادند . آن‌جا بعد از شهادت به وحدانيت خدا و چه و چه ، به اين‌جا مىرسند « وَ انّى لَمْ اخْرُجْ اشَراً وَ لا بَطَراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً » ؛ يعنى كسانى اشتباه نكنند و تبليغاتچىها تبليغ كنند كه امام حسين هم مثل كسانى كه اين گوشه و آن گوشه ، خروج مىكنند براى اين كه قدرت را به چنگ بگيرند براى خود نمايى ، براى عيش و ظلم و فساد وارد ميدان مبارزه و جنگ مىشود ! كار ما از اين قبيلى نيست ؛ « وِ انَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْأِصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى » . عنوان اين كار ، همين اصلاح است ؛ مىخواهم اصلاح كنم . اين همان واجبى است كه قبل از امام حسين ، انجام نگرفته بوده است . اين اصلاح ، از طريق خروج است - خروج ، يعنى قيام - حضرت در اين وصيتنامه ، اين را ذكر كردند - تقريباً تصريح به اين معناست - يعنى اولًا مىخواهيم قيام كنيم و اين قيام ما هم براى اصلاح است ؛ نه براى اين است كه حتماً بايد به حكومت برسيم ، نه براى اين است كه حتماً بايد برويم شهيد بشويم . نه ، مىخواهيم اصلاح كنيم ، البته اصلاح ، كار كوچكى نيست . يك وقت شرايط جورى است كه انسان به حكومت مىرسد و خودش زمام قدرت را به