تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
منتها وقتى انسان به دنبال اين هدف ، راه مىافتد و مىخواهد عليه حكومت و مركز باطل قيام كند ، براى اين كه اسلام و جامعه و نظام اسلامى را به مركز صحيح خود برگرداند ، يك وقت است كه وقتى قيام كرد ، به حكومت مىرسد ؛ اين يك شكل آن است - در زمان ما بحمداللَّه اين جور شد - يك وقت است كه اين قيام ، به حكومت نمىرسد ؛ به شهادت مىرسد . آيا در اين صورت ، واجب نيست ؟ چرا ؟ به شهادت هم برسد ، واجب است . آيا در اين صورتى كه به شهادت برسد ، ديگر قيام ، فايده‌اى ندارد ؟ چرا ، هيچ فرقى نمىكند ؛ اين قيام و اين حكومت ، در هر دو صورت ، فايده دارد - چه به شهادت برسد ، چه به حكومت - منتها هر كدام يك جور فايده دارد . بايد انجام داد ؛ بايد حركت كرد . اين ، آن كارى بود كه امام حسين انجام داد ؛ منتها امام حسين ( ع ) آن كسى بود كه براى اولين بار اين حركت را انجام داد . قبل از او انجام نشده بود ؛ چون قبل از او در زمان پيغمبر و امير المؤمنين چنين زمينه و انحرافى به وجود نيامده بود ، يا اگر هم در مواردى انحرافى بود ، زمينهء مناسب و مقتضى نبود . زمان امام حسين ، هر دو وجود داشت . در باب نهضت امام حسين ، اين اصل قضيه است . پس مىتوانيم اين جور جمع بندى كنيم ، بگوييم : امام حسين قيام كرد تا آن واجب بزرگى را كه عبارت از تجديد بناى نظام و جامعهء اسلامى ، يا قيام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعهء اسلامى است ، انجام بدهد . اين از طريق قيام و از طريق امر به معروف و نهى از منكر است ؛ بلكه خودش يك مصداق بزرگ امر به معروف و نهى از منكر است . البته اين كار ، گاهى به نتيجهء حكومت مىرسد ، امام حسين براى اين آماده بود . گاهى هم به نتيجهء شهادت مىرسد ، براى اين هم آماده بود . ما به چه دليل اين مطلب را عرض مىكنيم ، اين را از كلمات خود امام حسين به دست مىآوريم . من در ميان كلمات حضرت ابى عبداللَّه ( ع ) ، چند عبارت را انتخاب كرده‌ام - البته بيش از اين‌هاست كه همه ، همين معنا را بيان مىكند - اول در مدينه ؛ آن شبى كه وليد حاكم مدينه ، حضرت را احضار كرد و گفت : معاويه از دنيا رفته است و شما بايد بيعت كنيد ، حضرت به او فرمود : باشد تا صبح ، « ننظر و تنظرون اينا احق بالبيعة و الخلافه » برويم فكر كنيم ببينيم ما بايد خليفه بشويم ، يا يزيد بايد خليفه بشود ! مروان فرداى آن روز ، حضرت را در
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 214 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى