تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

آمد تا به بطن عقبه رسيد كه ما بين قاع و واقصه مىباشد و آن جا ماء بنى عكرمه است از قبيلهء بكر بن وائل . شيخى از بنى عكرمه به حضور حضرت مشرّف شد مثل عبداللَّه بن عمرو عبداللَّه ابن مطيع و عبداللَّه بن جعفر و عبداللَّه بن عبّاس و غير هم . آن حضرت را از كوفه تخدير همى كرد و بر آيين مذكورين سوگندها داد . حضرت فرمود : « يا عَبْدَاللَّهِ لَيْسَ يَخْفى عَلَىَّ الرَّأْىُ وَ لكِنَّ اللَّهَ لايُغْلَبُ عَلى امْرِهِ » آن گاه از بطن عقبه تا شراف كه سرزمينى است مشتمل بر چاه‌هاى بزرگ و آب‌هاى گوارا براندند و شراف را به شرف نزول و يمن حلول نايل داشتند و باز ياران و خدمتگزاران بر حسب امر هنگام سحر آب بسيار برداشتند و جادّهء كوفه پيش گرفتند و امروز كه موكب حسينى از شراف در حركت آمد ، روز چهارشنبه غرّهء محرّم سال شصت و يكم از تاريخ هجرى داخل گرديد . پس همين كه خورشيد به نيمهء روز رسيد ناگاه يكى از اصحاب گفت اللَّه اكبر ! حضرت نيز گفت : اللَّه اكبر . آن گاه به آن مرد توجّه نمود و فرمود چرا تكبير گفتى ؟ گفت نخل‌هاى خرما ديدم . دو كس از بنى اسد در ركاب حضرت گفتند در اين محّل هرگز يك اصله نخله نبوده است ! امام فرمود پس آن چيست ؟ گفتند به نظر ما اوّلين دستهء لشكر مخالف است . فرمود به نظر من هم همان است . آن وقت با آن دو اسدى فرمود آيا در اين حوالى جايى هست كه بتوان آن را اسقناق « 1 » قرار داد تا ما آن جا را پشت بند خويش ساخته فقط از پيش روى با اين قوم تلاقى كنيم ؟ گفتند اين كوه ذو حسم است به پهلوى تو ، اينك از سمت چپ روى بدان سوى كن و اگر پيش از ايشان بدان جا رسيدى پناهى بر طبق ارادهء خويش خواهى ديد . پس حضرت راه به سمت يسار بگردانيد و لمحه‌اى نگذشت كه سوارهء خصم پيدا شد . همين كه ديدند موكب حضرت از جادّهء عظمى منحرف گرديد ايشان نيز از راه خارج شدند و همى به شتاب تمام براندند چنان كه پنداشتى سر نيزه‌هاى ايشان دسته زنبور است و شقّه‌هاى رايات اجنحهء طيور ، ولى موكب امام بر ايشان پيشى جسته به كوه ذو حسم و اصل گرديد و خيام با احتشام بر پا شد كه ايشان در رسيدند و عنان كشيدند ، معلوم شد حرّ بن يزيد تميمى يربوعى رياحى است با هزار سوار و ايشان را به تصريح ابن اثير ، حصين بن نمير صاحب شرطهء عبيداللَّه از قادسيه فرستاده و اين وقت شدّت گرماى روز بود .

هامش
( 1 ) . اختيار ( تركى ) ، فرهنگ معين .