تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
نصحى مىتوانسته منع كرده واحدى امضاى اين عزيمت ننموده چه اقارب و چه اجانب ، ولى از حكمت رّبانى و اسرار آسمانى كسى را آگاهى نيست ، « انَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُريدُ » . خلاصه ، حضرت اباعبداللَّه با جمعى كه از مدينه ، همراه او بوده و معدودى از اهل حجاز و عراق كه در مكّه به آن حضرت پيوسته بودند راه كوفه پيش گرفتند و در بيست و چهار روز مسافت ما بين مكه و كربلا را در نورديدند ، چه در هشتم ذى حجهء شصت حركت نموده و در دوم محرم شصت و يك به كربلا نزول فرمود و همانا مقارن بيرون آمدن آن حضرت از حدود حرم فرزدق ، شاعر مشهور شرفياب ركاب مستطاب گرديده حال اهل كوفه را بدين گونه عرضه داشت كه « قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَ اسْيافُهُمْ عَلَيْكَ وَ الْقَضاءُ يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَاللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ » ، آن گاه مسائلى در نذور و مناسك حجّ بپرسيد و بگذشت . جزرى اسم محلّ ملاقات فرزدق را صفاح مىنويسد و كلام ياقوت حموى نيز موافق است با او مىگويد صفاح ميان حنين و انصاب حرم افتاده و فرزدق آن جا حسين بن على را هنگام عزيمت عراق ديده است ، چنان كه خود خبر داده و گفته است كه : « لَقيتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ بِالصَّفاحِ وَ عَلَيْهِ الْيَلامِقُ وَ الدَّرْقُ » و همچنين عبارت شيخ مفيد عليه الرّحمه كه مىفرمايد : « رُوِىَ عَنِ الْفَرَزْدَقِ الشَّاعِرِ انَّهُ قالَ حَجَجْتُ بِأُمّى فى سَنَةِ سِتّينَ فَبَيْنما انَا اسُوقُ بَعيرَها حينَ دَخَلْتُ الْحَرَمَ اذًا لَقيتُ الْحُسَيْنَ خارِجاً مِنْ مَكَّةَ مَعَهُ اسْيافُهُ وَ تَراسُهُ فَقُلْتُ لِمَنْ هذَا لْقَطارُ فَقيلَ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ فَاتَيْتُهُ » . پس عبور حضرت بر تنعيم بعد از صفاح است ، چنان كه در ارشاد ذكر شده ، نه قبل از صفاح چنان كه در كامل مسطور است و چون حضرت سه يا چهار ميل از مكّه دور شدند ، به موضعى رسيدند كه آن را تنعيم مىنامند و در آن جا به قافله‌اى كه از جانب بُحير بن ريسان ، حكمران يمن اسپرك و حُلّه براى يزيد حمل مىكردند برخوردند و بفرمود تا بارها را ضبط نمودند و از حاملين آن‌ها كسانى كه ميل آمدن عراق نداشتند . حسب الأمر كرايهء انعام تا تنعيم دريافتند برگشتند و در همين حدود عون و محمّد فرزندان عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب پسر عم آن حضرت رسيدند و مكتوبى كه عبداللَّه بن جعفر معروض داشته و از آن بزرگوار التماس فسخ عزيمت عراق كرده بود رسانيدند و چون عرضه داشته بود كه : « لا تَعْجَلْ فِى السَّيْرِ فَانّى اثِرٌ كِتابى » ، زمانى نگذشت كه عبداللَّه نيز با نامهء مودّت علامه عمرون بن سعيد اشدق والى حرمين شريفين و برادر او يحيى بن سعيد در