تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
قبايل قريش هستند ، تو سيّد قريش بوده باشى ؟ همانا حسين و كسانى كه با او همراهند و ايشان نود كس از مرد و زن مىباشند ، در راهند واقعهء من بر ايشان بر نگار و ايشان را هم از راه برگردان . آن گاه او را بكير بن حمران احمرى در همان فراز جوسق گردن زد و كالبدش نيز از دنبال سر بيفكند . ابن اثير مىگويد ابن بكير بن حمران در ميان جنگ بر مسلم حمله كرده و شمشيرى به او زده و از مسلم دو ضربت پى در پى بر فرق و گردن خورده و مشرف به هلاك شده بود . از اين جهت ابن زياد قتل او را به وى محوّل ساخت . ابن طاووس مىفرمايد چون بكير برگشت ، آثار ترس بر وى پيدا بود . عبيداللَّه گفت هان اى بكير تو را چه مىشود ؟ گفت وقتى مسلم را كشتم مردى سياه فام بد چهره در مقابل خود ايستاده ديدم كه به دندان انگشت خويش مىگزيد . از او چنان رعبى بر من مستولى شد كه هرگز نديده بودم . گفت همانا ترا حالت دهشتى روى داده است . مسعودى مىگويد عبيداللَّه از بكير پرسيد وقتى كه مسلم را بر بالاى كوشك مىبردى چه مىگفت ؟ گفت همى تكبير و تسبيح و تهليل مىكرد و از خدا آمرزش مىطلبيد و همين كه او را نزديك نمودم تا تيغ برانم ، گفت بار الهى ، ميانهء ما و اين قوم كه ما را فريب دادند و دروغ گفتند و يارى نكردند ، حَكم باش . پس من شمشير فرود آوردم و كارگر نيفتاد چون خواستم ضربت ديگر به كار برم ، گفت آيا در مقام قصاص ، خراشى بر بدن من با خون تو برابر نيست ايّها العبد ؟ عبيداللَّه از راه شگفتى گفت : « و فخراً عند الموت ! » آن گاه به حكم عبيداللَّه ، هانى بن عروه را نيز به بازار برده گردن زدند و او سر هر دو را با مكتوبى مشتمل بر خلاصهء ماجرا به دمشق فرستاد و يزيد اظهار تشكر كرد و در جواب نوشت كه : « وَ قَدْ بَلَغَنى انَّ الْحُسَيْنَ قَدْ تَوَجَّهَ نَحْوَ الْعِراقِ فَضَعِ الْمَراصِدَ وَالْمَسالِحَ وَاحْتَرِسْ وَاحْبِسْ عَلَى التُّهْمَةِ وَ خُذْ عَلَى الظَّنَّةِ غَيْرَ انْ لاتُقْتَلَ الّا مَنْ قاتَلَكَ » و عبيداللَّه بن زبير اسدى در شهادت مسلم و هانى اشعارى سروده كه در اغانى ابى الفرج اصفهانى و غيرها مسطور است . ابن عبدربّه مىگويد بعد از آن كه گردن مسلم را زدند ، عمر بن سعد با ابن زياد گفت آيا مىدانى مسلم با من چه وصيّت كرد ؟ ابن زياد گفت راز پسر عمّت را فاش مكن . گفت كار بزرگ‌تر از آن است كه در پرده بماند ، گفت چيست ؟ گفت : گفت حسين با نود كس از مرد و زن در راه است .