عبيداللَّه گفت حاليا كه تو به اقبالش اعلام كردى ، بايد هم تو به قتالش اقدام كنى و از اين جا ابن سعد مأمور اين كار گرديد .
و ظهور مسلم بن عقيل در سه شنبه هشتم ماه ذى حجّه كه روز ترويه است ، اتفّاق افتاده و قتل او و هانى در چهارشنبه نهم كه روز عرفه است ، واقع شد و در همان روز خروجِ مسلم رضى اللَّه عنه نيز حضرت اباعبداللَّه ( ع ) از مكّه به عزيمت عراق بيرون آمد و مناسك حجّ به سر نتوانست بردن كه بيم بود آن حضرت را در حرم بكشند يا زنده بگيرند و نزد يزيد فرستند ، چنان كه ابو عبيدهء نحوى در كتاب مقتل الحسين و غيره فى غيره تصريح كردهاند . بالجمله چون خبر نهضت آن حضرت به سمع والى مكّه و امير حجاز عمرو بن سعيد بن العاص ابن اميّة بن عبد شمس رسيد ، برادرش يحيى بن سعيد را با جماعتى مأمور ساخت تا آن حضرت را عنفاً باز گردانند و ايشان با اصحاب و خواص آن حضرت درآويختند و از دو طرف با تازيانهها حمله بردند و لختى يكديگر را بزدند تا يحيى مغلوب گرديده مراجعت نموده و ابن عمرو بن سعيد از صناديد بنى اميّه بود و او را از فرط فصاحت و قدرت خطابت اشدق گفتندى و او بعد از مروان بن حكم بن ابى العاص ابن اميّه دعوى خلافت كرد و عبدالملك پسر مروان او را به حيله و غدر بكشت و خود در حكمرانى مستقلّ و مستبدّ گرديد و يزيد در
همين تاريخ كه سال شصت هجرى بود پسر عمّش وليد بن عتبه بن ابى سفيان را از ايالت مدينه معزول ساخته يثرب را نيز به عمرو بن سعيد واگذارد و عمرو در ماه رمضان وارد مدينه شده عمرو بن زبير ابن عوّام را رئيس شُرْطهء خود قرار داده او را براى گرفتن برادرش عبداللَّه بن زبير به مكّه فرستاد و عبداللَّه ، عمرو برادر خود را بگرفت و به كيفر كسانى كه براى دولت خواهى عبداللَّه در مدينه از دست عمرو تازيانه خورده بودند ، چندان بزد تا زير تازيانه هلاك شد و در سال ديگر كه شصت و يكم هجرى و اخبار آن سال موضوع اين رساله است يزيد قلمرو عمرو بن سعيد را ديگر باره به وليد مفوّض داشت .
ابوعبيدهء نحوى در كتاب مقتل الحسين مىگويد عمرو بن سعيد با لشكرى انبوه در روز ترويه وارد مكه شد كه با حسين بن على ( ع ) خود در مكّه قتال كند . پس ظهور مسلم بن عقيل در كوفه و ورود عمرو بن سعيد به مكه و صدور حضرت اباعبداللَّه از حرم ، همه در يك روز اتّفاق افتاده است و حضرت امام اباعبداللَّه الحسين ( ع ) را از اين سفر هر كه مىدانسته و اظهار
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٢٥