جانب عبداللَّه بن زبير واقع شد ملاقات فرمود . ابن مطيع نيز مراجعت را به آن حضرت سوگندها داد و مفيد نيفتاد . شيخ مفيد عليه الرّحمه مىفرمايد عبيداللَّه از سمت ديگر نيز از ما بين واقصه تا جادّهء شام الى طريق بصره همه را به قراول گرفته بود و احدى را راه ورود و صدور نمىدادند در اين وقت كه هنوز به ظاهر حال آن حضرت را از قتل مسلم و نقض عهود خبر نبود با جمعى از اعراب مصادفت فرمود و از ايشان خبر كوفه پرسيد ، گفتند ما خبرى نداريم الّا اين كه نه ما را راه دخول است و نه خروج هم آينده را مانعاند هم رونده را ، و معابر يك جا مسدود است ، و حضرت از مكّهء معظّمه تا اين حدود بر هر آب از مياه عرب كه عبور مىفرمود هر قدر از عرب كه بر سر آن آب افتاده بود متابعت وى مىنمود و به موكب همايون ملحق مىگرديد و از اين جهت اردويى در ركاب مبارك تشكيل يافته بود .
نقلهء تواريخ و كتبه مقاتل به لسان واحد گفتهاند كه زهير بن قين از قبيلهء بجيله در اين سال به حج رفته بود و او مذهب عثمانيّه و مشرب حشويّه داشت ولى در مراجعت از مكّه راه وى را با مواكب اباعبداللَّه جمع نمود و با اين وصف بر حسب اقتضاى عقيدت همى از آن حضرت كناره مىكرد و در يك منزل نمىافتاد . جماعتى از فزاره و بجيله حديث كردهاند كه در اثناى حل و ترحال يك روز با زهير بر غذا نشسته مشغول طعام بوديم ناگاه فرستاده حضرت اباعبداللَّه وارد شده سلام كرد و گفت اى زهير بن القين ابا عبداللَّه الحسين تو را احضار كرده است . ما را از اين كلمه حالت ديگر گون گرديده هر كس لقمه در دست داشت بيفكند و به فكر فرو رفت .
زن زهير كه ديلم بنت عمرو بود گفت : سبحان اللَّه پسر پيغمبر تو را مىطلبد و تو در اجابت وى درنگ دارى ؟ پس زهير بن قين دل نگران برفت ، فى الحال شادمان برگشت . و رحل خود را نزديك اثقال و احمال ملازمان حضرت نقل نمود و با ياران خويش گفت هر كس مايل است با من باشد ، باشد والّا اين آخرين ديدار است و من حديثى براى شما قصّه كنم :
نوبتى به غزاى بحر رفتيم و فتح كرديم و غنيمت آورديم و بسى خوشحال شديم . سلمان فارسى همراه ما بود گفت « هر وقت سيّد جوانان اهل بيت محمّد را دريافتند به جنگ در ركاب وى خوشحالتر باشيد از اين غنيمتى كه امروز به چنگ آورديد . »
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 128
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٢٨