به عثمان پيشنهاد شد ، قبول كرد . مجدّداً به على عليه السلام گفتند . حضرت عليه السلام قول سابق خود را تكرار كرد و در نتيجه عثمان انتخاب شد .
اگر امام يك سياستمدار ، بدون اصول مشخّص و مقدّس بود مىبايست ظاهراً در جلسه قبول كند و پس از اينكه زمام قدرت را بهدست گرفت نفى نمايد . امّا محال است على عليه السلام براى رسيدن به هدف از دروغ استفاده كند .
نبستن آب بهروى دشمن : در جنگ صفّين وقتى معاويه بر كرانههاى فرات مسلّط شد آب را به روى سپاهيان على عليه السلام بست و پيشنهاد حضرت را براى مذاكره قبول نكرد .
امّا هنگامى كه سپاهيان حضرت عليه السلام قهرمانانه كرانهها را در اختيار گرفتند و على عليه السلام بر فرات مسلّط شد آب را به روى سپاه معاويه نبست ؛ زيرا اين عمل را خلاف سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و خلاف شهامت و فتوّت مىدانست . و پيروزى را از راه صحيح و مجاز طلبمىكرد .
همچنين وقتى امام حسين عليه السلام با سپاه تشنه حرّ بن يزيد رياحى برخورد كرد به اصحاب خود دستور داد : آبهايى كه در اختيار داريد به سپاهيان حرّ بدهيد . حتّى حيوانات آنها را نيز سيراب كردند . درحالى كه مىتوانستند با محاصره ، آنان را از تشنگى هلاك سازند و سپاه حرّ را نابود كنند .
برخورد منفى ائمه عليهم السلام با بسيارى از قيامها و سردمداران آنها نيز از همين قبيل مىباشد . گر چه آنها نيز دشمن امامان را هدف قرار مىدادند ، اما چون در خط قرآن و ولايت نبودند ، امامان عليهم السلام ، آنان را از خود طرد مىكردند . بنابراين سنّت و سيرهء ائمه عليهم السلام اين بود كه از وسايل نامشروع براى رسيدن به حق بهره نگيرند .
ب - عدم مداهنه و سازش با منافقان و مشركان
ائمه عليهم السلام براى تربيت مردم و حفظ دين ، گاهى با آنان مدارا مىكردند امّا مداهنه و سازش هرگز در كارشان وجود نداشت . زيرا مدارا يعنى صرف نظر كردن از دنيا و مقام خود براى اصلاح دين و دنياى مردم ، امّا سازش و مداهنه ، يعنى صرف نظر كردن از گوشهاى از برنامههاى دين و مكتب براى حفظ خود و يا رسيدن به مقام . مداهنه يعنى