تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

ابو سوار عدوى مىگويد : « سمرة » چهل و هفت نفر از بستگان مرا كه همه حافظ قرآن بودند در يك روز به قتل رسانيد ! « 1 » « زياد بن سميّه » در اواخر عمر اهل كوفه را در دارالاماره جمع مىكرد . و آنها را به سبّ على وادار مىكرد . هر كس از لعن على خوددارى مىكرد مىكشت و خانه‌اش را ويران مىساخت . « 2 » اين سياست وحشيانه معاويه تا آنجا پيش رفت كه هر كس اهل بصيرت و تقوا بود گرفتار آن شد ، درست همان‌طور كه على عليه السلام قبلًا از گستردگى اين فتنه خبر داده بود :

جنايت‌هاى فجيع

معاويه براى فرو نشاندن آتش كينه‌اى كه نسبت به على عليه السلام داشت ياران مخلص و ارادتمندان خاصّ حضرت عليه السلام را به‌طور فجيع و غير انسانى به شهادت رساند . در اينجا برخى از آنها را متذكر مىشويم : رشيد هجرى : زياد بن نضر حارثى مىگويد : « در حضور « زياد » بودم « رشيد هجرى » را آوردند از او پرسيد : مولاى تو على ، به تو اطّلاع داده كه چگونه ما تو را خواهيم كشت ، تا مطابق گفته او تو را به قتل برسانيم . پاسخ داد مولايم فرموده نخست دست و پاى مرا مىبرند ، آنگاه به دار مىآويزند . « زياد » گفت : سوگند به خدا هم‌اكنون جز او را تكذيب مىكنم . پس دستور داد او را رها كنند . چون خواست از پيش « زياد » بيرون رود . « زياد » گفت به خدا سوگند هيچ سياستى را بدتر و شايسته‌تر از آنچه مولاى او گفته در حق او نمىدانم : دست و پاى او را ببريد و او را به دار بياويزيد . « رشيد » گفت هنوز كار ديگرى باقى مانده كه مولايم مرا از آن آگاه ساخته است . زياد دستور داد تا زبان او را قطع كنند . رشيد گفت : سوگند به خدا ، اينك راستىِ خبر على عليه السلام براى من آشكار شد ! » « 3 »
هامش
( 1 ) - طبرى ، ج 6 ، ص 132 .
( 2 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 35 ؛ الكامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 73 .
( 3 ) - الارشاد ، محمد بن محمد بن النعمان العكبرى ، ص 171 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، ج 1 ، ص 211 .