رَأَوْا المَصْلَحةَ فى ذلِك » . « 1 » صحابه اتّفاق كردند بر واگذاشتن بسيارى از نصوص و روايات ، چون مصلحت را اينگونه تشخيص دادند . » البته مسلّم است كه ابن ابىالحديد على بن ابىطالب عليه السلام را جزء اين صحابه نمىداند چون معتقد است على عليه السلام متعبّد به نصّ بوده است . مكتب خلفاء در توجيه اين عمل بهقدرى موفّق شد كه اجتهاد در مقابل بيانات و فرامين صريح پيامبر صلى الله عليه و آله از كرامتهاى صحابه شناخته شد . « 2 » در اينجا لازم است درباره زمينههاى فكرى اين امر - اجتهاد در مقابل نصّ - كه ريشهء بسيارى از بدعتها مىباشد به اختصار مطالبى را متذكّر شويم ، تا خوانندگان گرامى از بدعتهاى فراوانى كه ( در عصر خلفاء ) پديد آمد تعجّب نكنند و بستر تاريخى سخن اباعبداللّه الحسين عليه السلام كه فرمود : « سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله از بين رفته و جاى آن را بدعت فرا گرفته است . » روشن گردد .
زمينههاى فكرىِ اجتهاد در مقابل نص
1 - عدالت صحابه : مكتب خلفاء براى توجيه اعمال خلافِ اصحاب ، به اكسيرى دست يافت كه با تمسّك به آن ، افراد متخلّف با هر جُرم و خطايى قابل تبرئه بودند . و آن اكسير ، اثبات عدالت براى همه اصحاب رسولاللّه صلى الله عليه و آله بود . « 3 » ابن حجر در مقدّمه « الاصابة » مىنويسد : « اتَّفَقَ اهلُ السُّنَّةِ عَلى انَّ جَميعَ الْاصحابِ عُدُولٌ ، وَ لَمْ يُخالِفْ فى ذلِكَ الَّا شُذُوذٌ مِنَ الْمُبْتَدِعَةِ . . . » « 4 » اهل سنّت و جماعت اتفاق دارند كه