را به كار ببرد باكى بر او نيست و به دستاويز مماشات و رعايت تقيّه از هر عيب و شينى منزّه و مبرّى مىشود ، امّا اين شيوه براى آن ولىّ الهى و عارف بالله در آن شرائط سخت و طاقت فرسا و محيط زيست ، مجاز و قابل پذيرش نيست ؟ !
و آيا رعايت عدل و انصاف علمى موجب پرهيز از قضاوت عجولانه و اتّهام به اولياى الهى نمىشود ، و قاعده و قانون حريم احتياط در روايات و آثار معصومين عليهمالسّلام ما را مجبور به تأمّل و توقّف در قضاوت نمىنمايد ؟
سؤال و پرسش اين قلم از معترضين و مهاجمين بر مكتب و مدرسه و شخص مولانا اين است كه : آيا اشعار آن جناب در مدح خلفاء بود كه بر مكتب تشيّع ضربه وارد كرد و مردم را از گرايش به اهل بيت باز داشت يا فتواى آن فقيهى كه دهها سال نان و نمك امام زمان ارواحنا فداه را خورده و در سالهاى آخر عمر خود با تبرئهء عمر از انتساب آن تعبير ننگين و شرم آور بر رسول خدا ، ساحت خليفه دوّم را از آن جنايت منزّه ساخت ؟
آيا كمر دخت پيامبر را اشعار مولانا در مدح خلفاء ثلاثه شكست يا آن تنزيه و تبرئهء فقيه اهل بيت كه گفته بود و چه زشت و ناميمون سخن رانده بود كه انتساب اين عبارت : إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهجُر . [ 1 ] « اين مرد هزيان مىگويد . » به جناب عمر محال و غير قابل قبول است ؟ و در پى اين سخن هزل و مزخرف ، علماء اهل سنّت اعلام كردند كه : اكنون شيعه پس از گذشت هزار و چهارصد سال به بطلان خود و كذب افترائاتى كه بر خلفاء ثلاثه وارد مىنموده است پى برده است ! !
آيا كمر أميرالمؤمنين عليهالسّلام را اشعار و سخنان مولانا خرد كرد يا اباطيل و هزيانهاى آن فقيه عالم نماى شيعى كه سقيفهء بنىساعده را از افتخارات
هامش
[ 1 ] - بحار الأنوار ، ج 30 ، ص 535 .