مرحوم آية الله العظمى سيّد على قاضى - رضوان الله عليه - هشت بار اين كتاب را از اوّل تا به آخر مطالعه فرمود و هر بار مطلب جديد و فهم تازهاى از معارف آن برايش حاصل مىگرديد . او نيز به اشعار مدح ابوبكر و عمر برخورد كرده بود و از نظرش نيفتاده بود امّا وجود اين اشعار تأثيرى در شناخت و معرفت او نسبت به اين عارف بىمثال و افتخار عالم تشيّع ، به وجود نياورد .
حوزههاى علميّه ما بايد در انتخاب و اختيار اين كتاب بىبديل به عنوان متن درسى و اصلى حوزوى تجديد نظر كنند و دقّت و تدبّر در آن را در اولويّت از مطالعات و بحثهاى خويش قرار دهند .
اين حقير خود اقرار و اعتراف مىكنم كه با وجود مطالعات و ممارست در متون اصيل تشيّع و منابع اصلى معرفت در فروع مختلفه و شعب گوناگون هنوز خود را ريزهخوار خوان بىدريغ درياى معارفش مىدانم و هر بار كه اين صفحات را تورّق و مطالعه مىنمايم معناى جديدى بر اساس فهم جديد و مدركات جديد برايم حاصل مىشود .
كسى ادعاى وحى و عصمت در كلمات عرفاء شامخين نمىكند
كسى مدّعى وحى و عصمت در كلمات محيى الدين و مولانا جلال الدين بلخى - قدّس سرّهما - نشده است و سكّهء عصمت و طهارت فقط به نام چهارده نفر زده شده است و بر اين اساس مطالب اين گونه از بزرگان آنجا كه با موازين متقن و ضرورى و غير قابل ترديد مكتب اهلبيت موافق بود مىپذيريم و بر ديده مىگذاريم و هر كجا كه با آن موازين در تعارض بود آن را نخواهيم پذيرفت ، و حمل بر اشتباه و يا محمول بر موضع تقيّه مىنمائيم .
مگر فقهاء ما در طول تاريخ فقه كه با فتاوا و احكام متقابل صد و هشتاد درجهاى حكم صادر مىنمودند و هنوز نيز ادامه دارد كار خلافى كردهاند ؟ آيا آن فقيهى كه با فتواى مماثل با فتواى عامّه حكمى صادر نمايد سنّى مىشود ؟
تذكّر به اين نكته بسيار ضرورى و به جا است كه هركسى بايد در حدّ