از زمان ظهور حضرت مولانا تا كنون بيش از هفتصد سال مىگذرد ، نوشتجات او اعمّ از اشعار ، رسائل ، مقالات همه و همه به زبانهاى مختلف ترجمه و منتشر گرديده است . در هر سخنرانى و كنگرهء علمى سخنى زيباتر و كلامى متينتر و دلنشينتر است كه از جملات و آثار مولانا در او بيشتر يافت شود و به طور كلّى ، طرح مكتب اسلام و به خصوص تشيّع در مجامع غرب و شرق بيش از آنكه مديون فقهاء عامّه و خاصّه است وامگذار ظهور مولانا در عرصه تفكّر اسلامى و عرفانى است .
امروزه ديگر مولانا در صورت يك عارف سنّى يا شيعى مطرح نيست
امروزه ديگر مولانا يك شخصيّت منحصر در قرن هفتم و متعلّق به يك سرزمين و فرهنگ خاصّ نيست او متعلق به فرهنگ اسلام و تشيّع است و كسى كه از آن جناب و مطالبش اطّلاعى ندارد از مبانى اصيل و رشيق اسلام خبرى نخواهد داشت .
امروزه ديگر مولانا در صورت يك عارف سنّى و يا شيعى مطرح نيست تا ما اثبات كنيم كه از ما است ، و يا اهل سنّت دليل آورند كه از اهل تسنّن است . مولانا امروز به صورت يك چهرهء منحصر به فرد در تاريخ فرهنگ اسلام ثبت شده است ، حال ما بر سر يكديگر مىكوبيم كه از اهل سنّت است يا شيعه . سنّت و تشيّع امروزه متأسفانه به صورت تحزّب و فرقهگرايى موجب سلب بسيارى از بركات و الطاف و نعمتها شده است .
اهل سنّت متأسفانه به محض اينكه مشاهده كنند نويسندهاى هر چند مبرّز و فرهيخته از ميان جماعت شيعيان برخاسته است با تعبيرات ناشايست و توصيف به رفض و خروج از جماعت در صدد ردع و رفض او برمىآيند و اذهان را عليه او مىشورانند و كتب او را از زمرهء كتب ضلال مىشمرند ، و بر اين تعصّب ، عنوان دفاع از كيان مكتب سنّت مىگذارند و خود را در اين اقدام و منهج محقّ و سزاوار مىبينند ، متأسفانه برخى از علماء ما نيز در مقابل اين منهاج