انّ منشأ عدم استقلال العبد فى افعاله كونها صادرة منه بواسطه انّ الله تعالى اقدره عليها و هيّأ له اسبابها مع انّه لايظنّ باحدٍ ممّن يقول بالتّفويض انكار ذلك .
و الحاصل انّ هذا المعنى بحسب الظاهر عين القول بالتفويض مع انّ عامّة النّاس يقتصر افهامهم عن ان تتعقّلوا مرتبة فوق هذه المرتبه لا تنتهى الى مرتبة الجبر . . .
و كيف كان فلا ينبغى الارتياب فى انّه ليس شيئ من هذه العقائد الّتى ربما يعجز الفحول عن ابطالها مع مساعدة بعض ظواهر الكتاب و السّنّة عليها انكاراً للضرورى . و الله العالم . [ 1 ]
« پس آن مطلبى كه از مرحوم كاشف الغطاء نقل شده است كه ايشان معتقدين به جبر و تفويض را از زمرهء منكرين ضرورت دين برشمردهاند در نهايت سستى و بىپايگى است . و چگونه اين چنين نباشد درحاليكه اكثر از عوام مردم قدرت بر تشخيص حقيقت : امر ما بين الامرين ( حدّ وسط بين دو مفهوم جبر و تفويض ) را ندارند آن چنان كه از پيشوايان ما نقل شده است ، تا اينكه به آن معتقد گردند . زيرا اين نكته از پيچيدهترين مفاهيم اعتقادى و اسرار الهيهاى است كه غير از افرادى معدود و محدود كه خداى تبارك و تعالى بر آنها منّت نهاده است و آنها را به هدايت خاصّه خود مفتخر نموده است كسى را ياراى وصول به اين معرفت و آگاهى نمىباشد .
آيا نمىنگرى به تأليفات و آثار باقى مانده از اصحاب و بزرگان ما ، در اين مسأله ، كه بيشتر آنان در تحليل و تحقيق اين مسأله جبر و تفويض نتوانستند خود را از پذيرش و اعتقاد به مكتب تفويض بيرون آورند و ناخود آگاه خود به همان ورطه و درّهاى سقوط نمودند كه قائلين به تفويض در آن ، درافتادند ، گرچه با زبان و بيان از اين اعتقاد پرهيز و تبرّى جويند ، زيرا اينان گمان كردهاند كه منشأ عدم استقلال بندگان در كردارشان اينست كه اين افعال و اعمال كه از بنده
هامش
[ 1 ] - مصباح الفقيه ، چاپ سنگى ، ج 1 ، ص 570 ؛ و چاپ جديد ، ج 7 ، ص 297 و 298 .