تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه دارى و آيين سرورى داند تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بنده‌پرورى داند غلام همّت آن رند عافيت سوزم * كه در گداصفتى كيمياگرى داند وفا و عهد نكو باشد ار بياموزى * و گرنه هر كه تو بينى ستمگرى داند بباختم دل ديوانه و ندانستم * كه آدمى بچّه‌اى شيوهء پرى داند هزار نكتهء باريك‌تر ز مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند مدار نقطهء بينش ز خال تست مرا * كه قدر گوهر يك‌دانه جوهرى داند به قدّ و چهره هر آن كس كه شاه خوبان شد * جهان بگيرد اگر دادگسترى داند ز شعر دلكش حافظ كسى بود آگاه * كه لطف طبع وسخن گفتنِ دَرى داند [ 1 ] . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] - ديوان خواجه حافظ شيرازى ، طبع محمّد قزوينى و دكتر قاسم غنىّ ، ص 120 . [ 2 ] - الله شناسى ، ج 3 ، ص 175 الى 230 .
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 645 | السيد محمد محسن الطهراني